تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2042
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۰۴۲: پژواک
پادشاه الباس آن عروسکها را مدتها قبل خلق کرده بود. و همچنین خیلی وقت پیش یاد گرفته بود که چهکار کند تا آفریدههایش کنار هم کار کنند. اما به دلایل متعددی، او تا آن لحظه هرگز آن اثر را درست و کامل اجرا نکرده بود.
این استاد حکاکی همیشه آیتمها را به موازات پیشرفت خودش میساخت، کاری که در بیشتر اوقات او را در شرایطی مشابه نوآ قرار میداد. تخصص و سطح پادشاه الباس بهطور سعودی بالا میرفت، و به او این فرصت را میداد، که چیزهای بهتری بسازد. و نتیجهی اتفاق فوق این بود که او بیشتر ابزار گذاشتهاش را دور بیندازد، چرا که دیگر بهکارش نمیآمدند.
کمبود ماده برای ساختن آیتم، مخصوصا در آخرین مراحل سفر تهذیبش، تاثیر عمیقی بر تواناییهایش گذاشته بود. پادشاه الباس یک نابغهی بیهمتا بود، و توانش را داشت که حین تمرکزهای معمولی و یا حتی نبردهای پراکندهاش مانند ارتشی تمام و کمال از کارگاهها عمل کند! با این حال، حتی بهترین سازنده در جهان هم بدون ابزار مناسب کار زیادی از دستش برنمیآمد، این بحران برای مدتهایی طولانی گریبانگیر پادشاه الباس شده بود، و نابودی سرزمینهای بالایی هم تنها بدترش کرده بود.
شاید عجیب بهنظر میرسید، اما کمبود مداوم مواد اولیه یکی از دلایل اصلی اصرار پادشاه الباس، برای رسیدن به انرژی نهایی بود! چرا که منابع کم و سطح پایین، همیشه جلوی پایش سنگ میانداختند و محدودش میکردند. او مانند نوآ، به چیزی به انعطافپذیری دنیای تاریک دسترسی نداشت، به همین دلیل برای راه انداختن کارش مجبور بود تنها بر مهارت و دانشش تکیه کند، تا بتواند ماهیت منابع در دسترسش را تغییر دهد، و به چیزی تبدیلشان کند که در آن لحظه نیاز دارد... با اینحال میدانست که تا ابد نمیتواند اینگونه پیش برود. کمبود منابع دیر یا زود او و حکاکیهایش را از پا در میآوردند، و تنها یک راه برای نجات باقی مانده بود: انرژی نهایی! آخرین مرحلهی انرژی در سیستم آسمان و زمین میتوانست به وسعت بی حد و مرزی برسد، و به تمام مشکلاتش پاسخ کاملی بدهد و از سر راه برشان دارد! و اکنون که پادشاه الباس راهی برای رسیدن به آن قلمرو رویایی پیدا کرده بود، دیگر امکان نداشت که هیچچیز بتواند متوقفش کند؛ او باید انرژی نهایی را از آن خود میکرد.
یکی دیگر از دلایل پادشاه الباس، بیثباتی و آشفتگی موجودیتش بود! او در قمار تاریخیش با معمار آسمانی تغییرات ناگهانی و بسیار زیادی کرده بود، و آن تغییرات ثباتش را تماما بهم ریخته بودند. طوری که تا زمان پایداری مجددش دیگر نمیتوانست تمام پتانسیلش را بهکار بگیرد، و بخشی از قدرت جدیدش همانطور معلق و بیاستفاده مانده بود. پادشاه الباس در آن قمار موفق شده بود که نهایتا به بهترین انرژی ممکن برسد، و آن بُرد حتی برایش توشهای وسیع از مواد اولیه ارزشمند را مهیا کرده بود. اما چه فایده که در آن زمان مجبور بود که اولویتهای دیگری را دنبال کند.
جنبههای مختلف و حیاتی ماموریتشان به آسمان، پادشاه الباس را مجبور کرده بود که بیشتر ایدهها و ایدهآلهایش را نادیده بگیرد. البته که ابدا از این کار راضی نبود؛ انگار که در طلسمی شوم گیر افتاده باشد! اما با این حال، او تهذیبگر واقعبینی بود، و میدانست که اکنون زمان مناسبی برای شکوفایی خلاقیتهایش نیست! زندگی او در خطر بزرگی قرار داشت، و تا خنثی کردن این تهدید نمیتوانست اجازه دهد که ذهنش به بیراهه کشیده شود.
موفقیت بهدست آمده در آسمان، پادشاه الباس را وادار کرد که برای رساندن موجودیتش به رتبه نهم، هم زمان زیادی وقت بگذارد، و هم دقت و وسواس قابل توجهی را خرج کند! او برای انجام این فرآیند نه نقص، مشکل و چالشی داشت، و نه مانعی سرراهش بود. حتی نیازی به دستاوردهای بزرگ یا انجام کارهای غیرممکن هم نداشت. چرا که پادشاه الباس نهایتا پس از ماجرایش با معمار آسمانی، دیگر تقریبا آماده بود که کامل و به یک جهان تبدیل شود! با این حال، برای این کار نیاز داشت تا تمام تمرکزش را وسط بگذارد، و مشکلش دقیقا از همینجا شروع میشد، و باعث کند شدن هر چه بیشتر تواناییهایش شده بود! او اکنون مشکلات بزرگتری داشت، و نمیتوانست کاملا روی گذر از سطحش تمرکز کند...
س...
کتابهای تصادفی
