تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2049
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 2049 : شهر
هیولا ناچار شد از بالا رفتن دست بکشد و به موقعیت جدید آواتار، زبانههایی را پرتاب کند. موجود تهی حتی به سمت آواتار نیز پیشروی کرد، اما میدان نبرد برای عروسک آسمان و زمین مانند خانه بود، و آواتار میتوانست آزادانه در لایهی آسمان حرکت و به راحتی از حمله فرار کند.
هیولا باز هم آواتار را گم کرد، و آواتار از نقطهی دیگری در آسمان بیرون آمد و پرتو دقیق دیگری شلیک کرد. سومین حفره در ساختار غیرجهان ایجاد، و غرش خشمآلودی از هیولا بلند شد.
با ادامه جاخالیهای آواتار و آسیب دیدن غیرجهان، چهره نوآ سردتر شد. آسمان و زمین راه مطمئنی برای مقابله با این دشمن دردسرساز پیدا کرده بودند. هرچند آسمان بیشتر روشناییاش را برای تقویت این عروسک از دست داده بود، اما پس از پایان نبرد، این قدرت دوباره به لایه سفید بازمیگشت.
«اینجوری انرژی زیادی هدر نمیدن» نوآ در حالی که افکار خشونت آمیزی برای نابود کردن این تاکنیک زیرکانه اسمان و زمین ذهنش را پر کرد، متوجه شد.
حاکمان در حال مصرف انرژی برای آسیب رساندن به هیولا بودند، اما این در مقایسه با تهدید واقعی که دشمنشان میتوانست ایجاد کند، ناچیز بود. آسمان و زمین راهی پیدا کرده بودند تا قوانین خود را تا حد ممکن در طول این نبرد حفظ کنند، و این تاکتیک، حتی توان تخریبی موجود تهی را هم محدود کرده بود.
این رویداد آخرالزمانی حاکمان را مجبور کرده بود که انرژی و داراییهای زیادی هدر دهند، اما اینها فقط بخش سطحی قدرتشان بودند. آنها میتوانستند در کمترین زمان ممکن آواتارهای آذرخش و دستههایی از سوسکهای پرنده را بازسازی کنند، حتی تهذیبگران بهبود یافته هم نسبت به کل داراییهایشان، ارزش کمی داشتند.
نوآ کاری کرده بود تا هیولا به سرزمینهای بالایی حمله کند، تا برای آخرین مرحلهی گذر از سطح خود انرژی جمع کند، اما نمیخواست چنین متحد قدرتمندی، بدون دستاوردی دیگر از بین برود. با این حال، هالهای که جهان را پر کرده بود نشان میداد که آسمان و زمین اکنون بهطور جدی مبارزه میکنند، و این او را بدون انتخاب گذاشته بود.
«رهبرتون کجاست؟» نوآ در نهایت با غرش، به یکی از جانوران جادویی اصلاح شده که به همان ناحیه عقبنشینی کرده بود، نگاه کرد و پرسید.
عقاب تلاش کرد فریادی بیمعنی بکشد، اما موج غروری که از وجود نوآ بیرون میآمد، آن را سرکوب کرد. فشار سنگ...
کتابهای تصادفی

