تولد شمشیر شیطانی
قسمت: 2054
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 2054: فراتر
شکافی طولانی و وسیع، پس از ظهور نوآ، در بالای اولین طوفانهای مسیرش ایجاد شد. جهان بهآرامی در حال بهبود بود، اما نوآ بیتوجه به این تغییرات، در میان قوانین آشفته فرود آمد.
غرایزش او را در این محیط آشفته هدایت کردند و بهسرعت موفق شد سرزمینی بیابد. در دیدرسش، رشتهکوهی عظیم نمایان شد که جریانهایی از قوانین آشفته در میان آن به حرکت درآمده بودند. نوآ با نگاه کوتاهی به آن صحنه، با رضایت سر تکان داد.
محیط خشن بود و حضور یک سطح بر روی زمین نیز به بهبود آن کمکی نمیکرد. قوانین آشفته، مواد را به کوهها اضافه یا از آنها جدا میکردند، بیآنکه اجازه دهند چیزی نابود شود. به نظر میرسید تنها جهان زیرین تا حدی از طوفانها در امان باشد، اما این طوفانها، نوآ را نمیترساندند. نگرانی اصلی او شکارچیانی بودند که ممکن بود پس از نمایش قدرت خارقالعادهاش، به او علاقهمند شده باشند.
نوآ میتوانست به غرایزش اعتماد کند تا نقطهای مناسب برای استقرار پیلهاش بیابد. او در محلی که سه کوه به هم میرسیدند، فرود آمد و با استفاده از تواناییهایش، دنیای تاریکی ایجاد کرد تا حضورش را پنهان کند. از بدنش، شافو، نایت، اسنور و دوانلانگ بیرون آمدند. هر چهار موجود درون تکنیک متراکم او به گشتزنی پرداختند.
کریستال سیاه، کنترل کامل اوضاع را در دست گرفت. این کریستال، دنیای تاریک را هدایت میکرد، حضور نوآ را مخفی میساخت و ماده تاریک را با محیط ترکیب میکرد. آنچه به چشم میآمد، کوهی دیگر بود که هیچ نشانهای از وجود نوآ درونش دیده نمیشد.
نوآ قصد داشت لایههای دفاعیاش را بیشتر تقویت کند، اما تصمیم گرفت انرژیاش را ذخیره کند. ترجیح میداد در صورت بروز خطر، سوخت کافی برای مقابله داشته باشد. همه چیز طبق غریزههایش و کنترل کریستال سیاه، کاملاً آماده بود، اما او همچنان ترجیح داد با احتیاط بیشتری عمل کند.
او آخرین بازبینی را از دنیای تاریک انجام داد و پس از اطمینان از ایمنی، اجازه داد خوابآلودگی وجودش را فرا بگیرد. چشمانش را بست و در عمق دنیای تاریک نشست. در همین حال، کریستالهای سیاه روی پوستش پدیدار شدند و گسترش یافتند. ماده تاریک با آنها ترکیب شد و بهتدریج پیلهای شکل گرفت. پس از تثبیت ساختار، روند پیشرفت در بدن او آغاز شد.
تکاملهای بدن نوآ همیشه روندی خاص داشتند. در ابتدا، او خاطرات نهفته در تبار اژدهایان بلعنده نور را حس کرد؛ چراکه وجودش هنوز به وضعیت جدیدش عادت نکرده بود. سپس، رویاها بهآرامی محو شدند، اما آگاهی او، برخلاف گذشته، این بار بهطور کامل باقی ماند.
...
کتابهای تصادفی
