فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 68

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 68: فقط گناهکارها فرار می‌کنند.

 

بدون اینکه دانش آموز‌ها اطلاعی داشته باشند، در میان کارکنان رده بالا، هرج و مرج شدیدی به راه افتاده بود.

فی، یکی از گروهبان‌های مدرسه با سرعتی باورنکردینی در راهرو قدم می‌زد. با وجود اینکه او فقط راه می‌رفت، اما عبورش از کنار دانش‌آموزها باعث وزش باد و برخوردش با آنها می‌شد.

توانایی او باعث می‌شد که راه رفتن ساده‌اش هم از سرعت دویدن مردم عادی بسیار بیشتر باشد. او به راهش ادامه داد تا اینکه بالاخره به مقصدش رسید.

یک درب چوبی که در ساختمان سال اولی‌ها وجود داشت و روی آن عبارت ژنرال نوشته شده بود.

فی با یک صدای محکم و بلند گفت: «قربان، می‌تونم وارد بشم؟»

نیتن گفت: «البته.»

فی در را باز کرد و به سرعت به میز نیتن رسید. بادی که همراهش با داخل اتاق وارد شد باعث پخش شدن کاغذ‌های روی میز شد.

نیتن با فریاد گفت: «هــي! من تقریباً کارم تموم شده بود!»

به عنوان رئیس سال اولی‌ها، او فردی پرمشغله بود. او معمولاً مسئول نگاه کردن به دانشجویان تازه وارد و تحقیق در مورد هر یک از سوابق آنها بود. برای مدرسه مهم بود که بداند چه کسی متعلق به کدام خانواده است. همانطور که آنها باید مراقب کسانی باشند که پیشینه قدرتمندتری داشتند.

«از پرتا‌ل‌ها استفاده شده.» فی با فریاد ادامه داد: «به‌نظر می‌رسه که دو دانش‌آموز هم برای عبور از اون ثبت‌نام کردن.»

نیتن شروع کرد به یکی‌یکی برداشتن کاغذهایی که در اتاق پراکنده شده بود «فقط همین؟ پس چرا نمیری برشون گردونی؟»

«قربان متاسفانه باید بگم که اونا احتمالا از یک پرتال قرمز عبور کردن.»

سپس نیتن همه کاغذهایی را که برداشته بود را روی زمین رها کرد «چطور همچین اتفاقی افتاد؟ مگه نباید اونجا نگهبان داشته باشه؟»

«ظاهراً یک درگیری برنامه‌ریزی اتفاق افتاد و نگهبان‌های مسئول به برای بررسی عازم شدن ولی هیچکسی به جای اون‌ها برای شیفت نیومده.»

سپس نیتن در حالی که تلاش می کرد فکر کند چه کاری باید انجام دهد، روی صندلی خود نشست. « از دست این والدین احمق، به همین دلیل بود که من گفتم باید دوربین داخل مدرسه نصب کنیم، اما فقط به‌خاطر کار گذاشتن ردیاب کلی ما رو به دردسر انداختن.»

خانواده های اصلی حرف نهائی را در مورد انجام یا عدم انجام تغییرات می‌زدند. اگرچه در شانزده سالگی برای هر فرد اجباری بود که به مدت دو سال به مدرسه نظامی برود، اما افراد اصلی، افراد قدرتمند در دنیای بیرون بودند.

بعد از پایان جنگ، چهار خانواده‌ی اصلی با قدرتی بسیار عظیم و نیروی‌ نظامی بزرگ بوجود آمده بودند و به دنبال آن سیستم دنیا هم دست‌خوش تغییر شده بود و پول دیگر در این دنیا بی‌معنی بود.

نام سیستم جدید شکل گرفته در این دنیا سیستم اعتباری بود.

کسانی که قوی بودند و می‌توانستند با دنیا تعامل کنند، اعتبار کسب م...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی