فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 76

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

با توجه به انرژی کوئین و مصرف بیش از حد خون او در مبارزه، بدن او دیگر به طور طبیعی خود را بهبود نمی‌داد. او برای ترمیم بسیار گرسنه بود و به خون نیاز داشت.

وقتی کوئین به سیستم خود نگاه کرد، تعدادی عدد را دید که به او چسبیده بودند و تنها چیزی که می‌توانست در سرش بشنود، عدد سیزده بود.

«با سیزده امتیاز، سیزده ساعت تا رسیدن به امتیاز صفر طول می‌کشه که در صورتی اینطوری میشه که از هیچ کدوم از مهارت‌هام استفاده نکنم یا در طول مسیر آسیب نبینم.»

او واقعاً با اینکه چه کاری باید انجام دهد دست و پنجه نرم می کرد، آیا باید بنشیند و منتظر بماند، شاید مدرسه کسی را به دنبال او بفرستد، یا او باید برود و سعی کند پورتال را پیدا کند. اگر این کار را می کرد، این احتمال وجود داشت که در راه با دیوهای بیشتری برخورد کند.

کوئین گفت: «چاره ای ندارم، باید سعی کنم پورتال رو پیدا کنم.»

این تنها انتخاب او بود. در واقع، او دوست داشت فکر کند که مدرسه کسی را به دنبال او می‌فرستد. اگر کوئین خانواده‌ای قوی داشت که از او حمایت می کردند یا یک کاربر بالقوه با سطح بالا بود، این امر امکان پذیر بود، اما کوئین هیچ یک از این موارد را نداشت.

او یتیم بود، خانواده‌ای نداشت و مدرسه هنوز معتقد بود که کاربر سطح یک است، یعنی کسی که توانایی ندارد. چرا آنها جان خود را برای کسی مثل او به خطر بیندازد؟ این حتی برای خود او نیز بی معنی بود. چاره ای جز مقاومت نداشت.

قبل از ترک آشیانه، کوئین باید به این فکر میکرد که پورتال کجاست. تنها چیزی که می دانست این بود که آنها باید آن را در جایی امن قرار داده باشند. در جایی دیوها نتوانند به آن برسند.

این پناهگاه مکان بزرگی بود، هر چند با وجود ساختمانهای زیاد، به اندازه شهری که مدرسه در آن قرار داشت، نبود، اما هنوز هم...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی