سیستم خوناشامی من
قسمت: 100
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 100 سرزمین رویایی
خارج از جایی در دنیا، شهری به نام دریملند وجود داشت. این مکان مملو از ساختمان ها و آسمان خراش ها در همه جا بود و به نظر نمی رسید جایی از زمین باز باشد که بتوان آن را دید. دیوار بزرگی نیز اطراف آن به ارتفاع حدود صد متر ایستاده بود.
بر بالای دیوارها، چندین برجک و ماشین شبانه روزی نگهبانی می دادند و برای هر خطری گشت می زدند. به دلیل این موارد، سرزمین دریملند یکی از امن ترین شهرها برای زندگی در نظر گرفته می شد. اما هزینه های زیادی داشت.
امنیت موضوع مهمی بود و همچنین محلهای قابل سکونت روی زمین، پس از جنگهای بسیار نابود و ویران شده بودند. به همهی شهرهای قدیمی خسارت زیادی وارد شده بود. بخشهایی از زمین ناپدید شده و تنها شهرهای کوچک با جمعیتهای بالا باقی مانده بود.
این چیزی بود که باعث شد انسان ها در سیارات دیگر پناهگاه ایجاد کنند. این بسیار ارزان تر از زندگی بر روی زمین بود و اغلب مسافران زیادی از انجمن ها و خانواده های مختلف برای محافظت از مکان در آنجا زندگی می کردند.
اما سیاره زمین همیشه خانه بسیاری از افراد خواهد بود و ترک آن برای آنها سخت. آنها از این واقعیت متنفر بودند که اگر در سیاره دیگری زندگی می کردند، ممکن بود مجبور شوند هر لحظه در ترس از حمله هیولاها و جانوران زندگی کنند.
به همین دلیل، چند مکان باقی مانده روی زمین فقط برای افراد رده بالا بود.
تنها دو راه برای زندگی در شهر دریملند وجود داشت. یا واقعاً ثروتمند باشید یا بخشی از خانواده ترودریم شوید. قسم وفاداری مطلق به رهبر آنجا و انجام هر آنچه از شما میخواهد شوید.
در مرکز شهر، یک آسمان خراش بزرگتر از بقیه در اطراف آن وجود داشت. کل ساختمان از گلاتریوم، سخت ترین ماده شناخته شده در فضا ساخته شده بود.
در داخل، در طبقه آخر مردی سر طاس با کت و شلواری زیبا روی صندلی راحتی بزرگش پشت میزش نشسته بود. ا...
کتابهای تصادفی


