فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 102

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چیتر ۱۰۲ _فروشگاه

کوئین به سوالی که لئو ازش پرسیده بود فکر کرد. واضح بود که اون از طریق توانایی هاش چیزی رو در مورد اون فهمیده بود که اول کاری همچین سوالی میپرسید.

اگر راستش رو بهش نگم بهم حمله میکنه؟ یا منو تحویل میده؟

اما با توجه به چیزی که قبلا گفته بود اگه کوئین دروغ بگه اون میفهمه.

هر چیزی در مورد جامعه ی بشری فعلی باعث احساس سنگینی تو قلب کوئین میشد. فقط دولت یا ارتش دلیل این احساس نبودن بلکه نیروهای اصیل هم جزوشون بودن.

چرا وقتی والدینش در جنگ بودند، تصمیم گرفتند تسلیم شده و با دشمن صلح کنند؟ چرا ارتش این سیستم ظاهری رو راه انداخت تا همه رو تو دسته بندی هایی که دلش میخواد قرار بده؟

اون می خواست به نوعی از بین رفتن جامعه ی فعلی رو ببینه. اما آیا اون می خواست کسی بمیره؟ نه. آیا میخواست دالکی پیروز بشه؟ اینم نه.

اگر دقیق تر نگاه می کرد موقعیت جالبی داشت. دیگه نمیتونست خودشو انسان بدونه. اگه میفهمیدند که اون چیه قبولش میکردن؟ احتمالا نه، انسان ها از موجودات ناشناخته می ترسن.

اما قبلا دو نفر فهمیده بودن. لایلا و وردن میدونستن اون چیه و رابطه شونو باهاش قطع نکردن.

کوئین میدونست جوابش چیه.

_من فقط سمت خودم هستم ولی سمت شما هم آدم هایی هستن که میخوام ازشون مراقبت کنم.

برای چند ثانیه لئو تو سکوت ایستاده بود. اون شعله های بنفش اطراف کوئین رو میدید. بعد چند ثانیه بدون هیچ حرفی رفت و اونو تنها گذاشت.

کوئین در حالی که نفسش رو با صدا بیرون میداد فکر کرد: فکر کنم جوابم تو اون لحظه بهترین چیز ممکن بود.

احساس میکرد داره یواش یواش عصبی میشه.

لئو فریاد زد: برای خودت اسلحه‌ی جدید دست و پا کن. برای پورتال اعزامی لازمش خواهی داشت. و پیشنهاد من هنوز سر جاشه، هر زمان که تونستی من حاظرم که باهات دوئل داشته باشم.

کلاس رزمی تموم شده بود و کوئین امروز کار زیادی انجام نداد.

بدون سلاح مخصوص، خودش مجبور بود یکی از ابزار های روی دیوار رو انتخاب کنه. ولی وقتی خواست از شمشیر استفاده کنه فهمید که تمرین زیادی نیاز داره تا بتونه به خوبی اون وسیله رو استفاده بکنه.

اون به استفاده کردن از مشتاش عادت کرده بود، مخصوصا که تقریبا تموم مهارت هایی که داشت به دستاش مربوط میشد.

قبل از خروج از کلاس نظامی چتر لایلا رو قرض گرفت.

تصمیم داشت تا بعد از ظهر به کتابخانه بره. اونجا میتونست از کامپیوتر عمومی استفاده کنه.

تو راه برای بررسی چند مورد کامپیوترش رو باز کرد. اولین مورد، موجودی کریستالش بود. در حال حاظر اون ۱۶ تا کریستال رده اصلی، ۱ کریستال رده متوسط و ۱ کریستال رده پیشرفته داشت.

سیستم فروشگاه، مجمو...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی