سیستم خوناشامی من
قسمت: 123
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۱۲۳ - خلاء سایه
خارج از صحرای شنی، جایی که بیشتر منطقه با سنگ و ماسه پوشونده شده بود، یه منطقه متفاوت به نظر میرسید. از بیرون یک تودهی ابرمانند تیره به نظر میرسید که دائما در حال حرکت و تغییره بود و فضایی بزرگ و گنبدی شکل داشت.
یکی گفت: «اون چیه؟»
سه نفر از گروه بن توسط سایههای متحرک احاطه شده بودن، اگر چه قسمت داخلی خلاء سایه اونطور که تصور میشد سیاه نبود. بعضی ازسایه ها نور بنفش از خودشون بیرون میدادن، که اجازه دیده شدن فضای داخلی شون رو میداد.
یکی دیگه گفت: «ساعتش رو دیدی؟»
«در واقع اون سطح شش بود. ما باید از اینجا بریم!»
این اولین باری بود که کوئین مهارت خالاء سایه رو استفاده میکرد. اون مطمئن نبود که این منطقه چقدر میتونه تأثیرگذار باشه و تا کی میتونه باقی بمونه یا با ستفاده از مهارتهای دیگه غیرفعال میشه یا نه.
اگه همچین چیزی تو مدرسه دیده میشد، زنگ خطر به صدا در میاومد و سر و صدای زیادی به پا میکرد. درون خلأ سایه، کوئین میتونست با سایهها ارتباط برقرار کنه. توضیح دادنش مقداری سخت بود چرا که انگار اون سایهها بخشی از جسم و بدن خودش بودند.
کوئین به آمارش نگاهی کرد، همونطور که سیستم بهش گفته بود همه چیز عادی بود. دیگه مثل قبل در برابر خورشید هیچ نقطه ضعفی نداشت. در حالی که کوئین مشغول بررسی آمار و ارقام خودش بود، یکی از اون افراد سعی کرد راهی رو برای فرار کردن پیدا کنه.
به سمت لبهی خالی دیوارهای سایهای دوید. اگه این سه نفر از خلا سایه فرار میکردن، برای کوئین بد میشد، خلاء سایه از بین میرفت و دیگه کوئین از نور خورشید در امان نبود.
وقتی کوئین این رو دید، به طور ناخود آگاه، بازو شو بلند کرد و شروع به جابجایی دیوار سایه، با حرکت بازوش، کرد. وقتی که مرد به اندازه کافی به دیوار نزدیک شده بود، سعی کرد با خنجرش به شکاف دیوار ضربه بزنه، اما وقتی خنجر به دیواره خورد، دستش به سمت عقب رونده شد. بعد از دیدن اين اتفاق با ترس از چیزی که داشت اتفاق میافتاد، خودش رو عقب کشید.
[امتیاز سلولی 48/100]
پنجاه امتیاز سلولیاش قبلاً برای فعال کردن فضای خالاء سایه استفاده شده بود، و به نظر میرسید که اگه بخواد دیوارهای بیرونی سایه رو کنترل کنه، امتیاز بیشتری مصرف میشه....
کتابهای تصادفی


