سیستم خوناشامی من
قسمت: 148
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 148 یک مشکل
بیرون ساختمان سال دوم، در زمین باز، لایلا و وردن هنوز صبورانه منتظر بودند. پیتر چندی پیش وارد آنجا شده بود، اما اکنون آنها متعجب بودند که چه چیزی باعث شده انقدر دیر کند.
لایلا به سال دومیهایی که درست بیرون ساختمان ایستاده بودند به چشم سگهای نگهبان نگاه کرد و پرسید: «فک میکنی اتفاقی براش افتاده؟»
وردن به سوالش پاسخ داد: « مطمئن نیستم. به نظر نمیاد از اون دسته آدمایی باشه که تو دروغ گفتن مهارت دارن. بگم که اون یکبار هم من و کوئین رو گول زده بود، بدون اینکه ما چیزی بدونیم.»
لایلا با ناراحتی از اینکه هربار آنها درمورد پیتر حرف میزدند وردن سعی بر تخریب او را داشت، گفت: «چرا تمومش نمیکنی؟ داره آزاردهنده میشه. در حال حاضر، همه ما داریم تلاش میکنیم که بهم کمک کنیم. باید همینطور باشه. این روشیه که دنیا قبل از معرفی قدرتها و عوض شدن همه چیز باید میبود.»
وردن میتوانست احساس کند که نوعی درد پشت حرفهای لایلا وجود دارد. بههر حال، طبیعی بود که افرادی که از طبقه پایین بودند از سیستم فعلی ناراضی باشند. قبل از جنگ با دالکی، همه به نوعی صدایی داشتند. آنها حق رأی داشتند و این شانس را داشتند که اوضاع را تغییر دهند.
اما پس از جنگ همه چیز تغییر کرد. اگر شما از طبقه پایینتر بودید، افراد قدرتمند به آنچه شما فکر میکنید اهمیت نمیدادند.
وردن پاسخ داد: «خود قدرتها مقصر نیستن. افرادی که در صدر قرار دارن و سیستم فعلی رو ساختن، اونا مقصرن.»
سرانجام، آن دو احساس کردند مدت زیادی منتظر بودهاند. آنها به این نتیجه رسیدند که به احتمال زیاد، پیتر به زودی بیرون نخواهد آمد، آنها احساس کردند ممکن است اتفاقی افتاده باشد.
با در نظر گرفتن این موضوع، هر دوی آنها تصمیم گرفتند دیگر منتظر نمانند، و شروع به رفتن به پشت ساختمان کردند. از آنجا که ساختمان سال دوم مقابل دیوارهای مدرسه بود که کل اردوگاه نظامی را احاطه کرده بود، هیچ راه ورودی برای ورود به مدرسه در آنجا وجود نداشت.
اما شاید، آنها بتوانند ورودی دیگری پیدا کنند، یا با بالا رفتن از برخی دیوارها، یا از راههای دیگر.
هر دوی آنها باید مراقب میبودند که در حین حرکت مخفیانه دیده نشوند، بنابراین هر دوی آنها از تواناییهای لایلا برای اطمینان حاصل کردن از آن استفاده کردند. وقتی ...
کتابهای تصادفی



