فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 149

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 149 دستگاه عجیب

اتاق‌های VIP خوابگاه ساختمان سال اول در طبقه سوم بود. کوئین تصمیم گرفته بود برای ملاقات با کسی به آنجا برود. آن شخص، البته، لوگان بود، زیرا او تنها VIP بود که کوئین می‌شناخت. اگرچه او حتی مطمئن نبود که آیا لوگان می‌تواند به او کمک کند یا نه.

نقشه کوئین استفاده از کریستال‌های مارمولک بالدار برای ایجاد نوعی لباس یا کت و شلوار بود که تمام بدن او را می‌پوشاند. او به یک ماده منعطف نیاز داشت تا بتواند به دور او بپیچد، اما همچنین نیاز داشت که به اندازه کافی قوی باشد تا در جنگ زنده بماند.

به اندازه کافی برای او آسان بود که لباس مشکی رنگی پیدا کند که تمام بدنش را بپوشاند و به او کمک کند از نور خورشید دوری کند. مشکل این بود که به محض این‌که کوئین ضربه بخورد و لباس پاره ‌شود، دوباره نور خورشید باعث تضعیف او می‌شود.

به همین دلیل است، از شنل سم از طریق بازی واقعیت مجازی یاد گرفت و ایده‌ای به ذهنش رسید. حالا که او مواد اولیه را در اختیار داشت، تنها مشکلی که باقی می‌ماند این بود که یک لباس از آن‌ها بسازد.

بیشتر آهنگران و خیاط‌ها، طرح‌هایی داشتند که از آن پیروی می‌کردند. این نقشه‌ها تکنیک‌های مورد استفاده و موادی را که باید هنگام ساخت سلاح و زره با هم مخلوط شوند، مشخص می‌کرد. اما از آنجایی که کوئین چیزی می‌خواست که قبلا ساخته نشده بود، باید از شخصی در سطح طراح متخصص می‌خواست تا یک لباس سفارشی برای او بسازد.

این بسیار پرهزینه خواهد بود و حتی اگر او تمام کریستال‌ها را بفروشد و آن‌هایی را که در دست دارد مصرف کند، برای پرداخت هزینه کافی نخواهد بود. همین مسئله او را به لوگان رساند. دید که لوگان چقدر چیزهای دیوانه‌وار در اتاقش برای خودش خلق کرده است. فکر کرد که شاید او ایده‌ای داشته باشد، اگر نه، ممکن است بتواند او را به کسی معرفی کند که بتواند این کار را با قیمت کمتری انجام دهد.

کوئین در زد اما پاسخی نیامد. عجیب بود، زیرا در هفته‌ای که کوئین با استفاده از دستگاه لوگان تمرین می‌کرد، یک بار هم ندیده بود که او از اتاق خارج شود.

وقتی می‌خواست در را باز کند، با تعجب دید که قفل نشده و به درستی بسته نشده است. کوئین در حالی که به داخل اتاق خزید پرسید: «سلام؟»

درست در انتهای اتاق، او توانست لوگان را روی صن...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی