فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 152

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 152 پیتر تقلّبی

داخل یک کوچه‌ی تاریک و دور از چشم‌های کنجکاو، دو نفر آن‌ها سر جای خود از شوک خشکشان زده بود؛ و به پیتری که با ولع بدن یک انسان را می‌خورد خیره شده بودند. حتّی با وجود این‌که حالا فقط چند متر با آن‌ها فاصله داشت، پیتر به دریدن گوشت بدن ادامه داد؛ طوری که انگار برای چند هفته‌ای می‌شد که گرسنگی کشیده باشد.

با دیدن این منظره‌ی شوکه‌کننده، لایلا دیگر طاقتش را نداشت. او رویش را برگرداند محیط را در حالی که احساس می‌کرد می‌خواهد بالا بیاورد، ترک کرد. ولی قبل از این وردن او را گرفت، رویش را برگرداند و به چشم‌هایش نگاه کرد.

«بالا نیار، داخل نگهش دار. نمی‌تونیم هیچ‌چیزی رو از خودمون به‌جا بذاریم. این‌طوری براشون سرنخی به جا می‌مونه که بفهمن ما اینجا بودیم.» هنگامی که وردن این کلمات را گفت، حالتی روی چهره ‌اش بود؛ تقریباً شبیه وحشت به نظر می‌رسید.

با دیدن وحشت در صورت وردن. لایلا چشم‌هایش را بست و شروع کرد به تصوّر کردن: "به فضای شادت فکر کن لایلا. فقط به فضا‌های شادیت فکر کن."

ناراحتی درون معده‌اش شروع کرد به نشست کردن و وقتی بار دیگر چشم‌هایش را باز کرد، می‌توانست وردن را ببیند در حالی که داشت به سمت پیتر پیش می‌رفت. ولی وقتی باز منظره‌ی بدن تکّه‌تکّه شده به چشمش خورد، بار دیگر احساس درون معده‌اش برگشت.

لایلا گفت: «من فکرکنم یه ذرّه از این کوچه برم بیرون و مراقب وایستم.» این را گفت و با عجله به بیرون دوید.

لایلا انگار اخیراً داشت چیز‌های مخوف‌تر بیشتر و بیشتری را تجربه می‌کرد. وقتی آن سری را که دالکی به سمتشان پرت کرد را دید، واقعاً پیش از این‌که ترس از کشته شدن خودش به او غلبه کند، زمانی برای پذیرفتن و فهمیدنش نداشت.

ولی این متفاوت بود؛ او می‌توانست به طور کامل صحنه‌ی خورده شدن یک فرد دیگر توسّط پیتر را مقابل خودش بپذیرد. با دیدن کاری که پیتر داشت می‌کرد، ناگهان شروع کرد به فکر دوباره درباره‌ی تبدیل شدنش به خون‌آشام توسّط کوئین. آیا چیزی بود که از پس آن بر آید؟ کتاب‌ها کاری می‌کردند که به نظر خیلی ساده‌تر بیاید.

«پیتر!»وردن بود که با صدای مهاجمانه ولی آرامی گفت: «پیتر!»

ناگهان، پیتر گویا از هر توهّمی که در آن بود به هوش آمد. او به بدن روی زمین نگاه کرد و به دستش که قطعه‌ای از گوشت قرمزناک صورتی در آن بود. هی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی