فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 154

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 154 یک راه حل؟

چندین سرباز بیرون ساختمان سال دومی‌ها ایستاده بودند، تمام راه‌های ورودی را هم در جلو و هم پشت ساختمان بسته بودند. حین تحقیق و بازرسی، به تمامی دانش‌آموزان سال دومی فرمان داده شد که در خارج ساختمان و زمین جلوی آن گرد بیایند. شایعه‌های بسیاری در جمعیّت دانش‌آموزان پخش شده بود. همه در این فکر بودند که چه خبر شده.

معلّم‌های سال دومی تحقیقات را شروع کردند؛ چون که آن‌ها اوّلین افراد در صحنه بودند. وقتی فهمیدند در اصل یک دانش‌آموز سال اوّلی فوت شده، با معلّم‌های سال اوّلی تماس گرفته و تحقیقات را به آن‌ها سپردند. پشت ساختمان، داخل کوچه، فی و هیلی در حال حاضر مشغول بازرسی صحنه با یکدیگر بودند.

با نگاه به صحنه‌ی مهیب قتل، چیز‌هایی که در نبردگاه هنگام جنگ دیده بودند برایشان یادآوری شد، این‌قدر از نظر آن‌ها بد به نظر می آمد. چون هر دو سرباز سابقه‌دار بودند، نسبت به این نوع صحنه‌های خون و گوشت مصون شده بودند. در حالی که هیلی روی زمین زانو زده بود و مشغول بررسی اعضای بدن بود، این‌طور به نظر می‌رسید که اصلاً تحت تاثیر چیزی قرار نگرفته است. او داشت استخوان‌های خونی و تکّه‌های گوشت را برمی‌داشت، به شیوه‌ای که انگار داشت لباس‌های مختلف را در یک فروشگاه نگاه می‌کرد.

بعد از این‌که کمی اطراف را نگاه کرد این‌طور به نظر آمد که چیز جالبی را کشف کرده، شروع کرد به برداشتن اعضای بدن بخشی بعد از دیگری و همه را در ترتیبی مشخص قرار داد، بعضی از آن‌ها را در یک ردیف گذاشت تا بتواند با جزئیات بیشتر آن‌ها را مشاهده کند.

با نگاه کردن به کاری که هیلی داشت انجام می‌داد، فی گفت: «داری سعی می‌کنی تیکه‌هاشو وصل کنی به هم؟»

هیلی پاسخ داد: «به چیز عجیبی درباره‌ی همه‌ی بخش‌هایی که جمع و ردیف کردم توجّه کردم، همشون تو یه چیز اشتراک دارن.»

«تا جایی که من می‌بینم تنها چیزی که توش اشتراک دارن اینه که همشون از سر تا پا خونی شدن. پس به چی توجّه کردی؟ فک می‌کنی یه نوع جونور بوده که از پورتال عبور کرده، یا شاید یه دانش‌آموز با یه مهارت غیر طبیعی بوده؟»

فی این را پرسید در حالیکه داشت اطراف را نگاه می‌کرد، سعی داشت بفهمد هیلی به چه چیزی توجّه کرده.

هیلی یکی از اعضای بدن را که شبیه یک ران بود برداشت، سپس آن را به فی نشان داد و گفت: «اینو اینجا میبینی؟» در حالی که اشاره کرد به دو بخش سوراخ شده ادامه داد: «بیشترش شبیه اینه که هر چیزی یا هر کسی که بوده از یه جور پنجه استفاده کرده و فروشون کرده تو گوشت این دانش‌آموز، ولی روی بعضی از بخشای دیگه‌ی بدن متوجّه این زخمای سوراخ شده شدم که شبیه جای دندونن.» هیلی ادامه داد: «یه وقتایی یه تیکه کامل گوشت از بدن جدا شده، ولی یه وقتای دیگه هم انگار یه چیزی داشته اونو می‌جویده.» با صدای آرام، با خودش زمزمه کرد: «احتمالاً برای چشیدن خون نبوده.»

«خیلی خوب، فهمیدم منظورت چیه.» فی با گیجی مشخص در چهره‌اش گفت: «ولی مگه این تئوریمونو تایید نمی‌کنه که یه جونور این کارو کرده؟»

«خوب، مسئله اینجاست که، این اوّلین باری نیست که من این نوع نشان‌ها رو دیدم. یادت میاد وقتی که از پورتال قرمز عبور کردیم و عضو خیال حقیقی رو یافتیم؟»

هیلی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی