سیستم خوناشامی من
قسمت: 155
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 155 نقشهی "ب"
روز بعد به نظر معمولیتر از چیزی بود که بقیّه فکر میکردند باشد. دانشآموزان هنوز دربارهی رویدادهایی که در ساختمان سال دومیها اتّفاق افتاده بود صحبت میکردند، ولی آن محوطه خیلی سریع پاکسازی شد و دانش آموران سال دوم بار دیگر اجازهی ورود به ساختمان را داشتند.
هرچند، این از پخش شدن شایعات بین دانشآموزان جلوگیری نکرد و در نهایت یک اعلامیّه ساخته شد که همه را از شرایط با خبر کرد. یک نوع اعلامیّهی اضطراری بود پس هر دانشآموزی یک پیام صوتی یکسان را از طریق ساعتش دریافت کرد.
پیام گفت که یک جانور از راه یک پورتال فرار کرده و به آن رسیدگی شده. و در حال تحقیق هستند که چگونه یک جانور توانسته از چنین چیزی عبور کند، تا که اشتباهات یکسانی دوباره در آینده تکرار نشود.
خوشبختانه برای ارتش، ارل از یک خانواده بی نام و نشان آمده بود و مرگ او به هیچ وجه اثر مستقیمی روی مدرسه نداشت.
روز بعد رسیده بود و مظنونهای همیشگی داخل یک اتاق بودند و برای بار دیگری مشغول تصمیم گیری بودند درباره اینکه چه کاری با پیتر بکنند.
لایلا پرسید: «پس الآن احساس گرسنگی میکنی؟»
پیتر پاسخ داد: «نه بیشتر از حالت معمولم بعد از بیدار شدن.»
وردن و کوئین غذای خام زیادی برای او آورده بودند تا بخورد، و برای الآن، اینطور به نظر میرسید که در متوقّف کردن گرسنگی او موفّق بودند.
تنها مشکل این بود که حرفهای سیستم به نظر کوئین رو حتّی بیشتر نگران کرده بود. حالا که پیتر ذائقهای برای گوشت انسان داشت، شانس گرسنگی او برای آن حتّی سریعتر برمیگشت. تنها مشکل این بود که آنها نمیدانستند پیتر قبل از دوباره خوردن گوشت انسان تا چقدر میتوانست دوام بیاورد اگر یک هفته میگذشت تا اینکه کنترل ذهنی خود را از دست بدهد، آنموقع سیستم میتوانست یک تخمین خوب بزند که پیتر چه زمانی دوباره به غذا نیاز دارد. ولی چون پیتر با انتخاب خود یکی از همنوعان خودش را کشته بود و قبل از گرسنگی کشیدن خورده بود، برایش غیر ممکن بود که یک تخمین خوب بدهد.
این فکر در پشت ذهن همه بود.
پیتر با اضطراب گفت: «بچهها آروم باشین. من کاری مثل اونو دوباره انجام نمیدم و کوئین هم میتونه شهادتم رو بده. قول میدم، تا دوباره گرسنم شد، بلافاصله به اطلاعتون میرسونم!»
وردن گفت: «باز هم اون مشکل ما رو با غذا دادن بهت حل نمیکنه وقتی که نیاز داشته باشی غذا بخوری. ممکنه که این بار تونسته باشیم قسر در بریم، ولی یه چیز پایدار نیاز داریم.»
سه نفر د...
کتابهای تصادفی


