فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 158

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 158 سلام کوئین

وردن بلافاصله بعد از وارد شدن به اتاق و دیدن کوئین و بقیّه، داشت بیشترین سعیش را می‌کرد برای این‌که بفهمد چه خبر شده. با قضاوت از روی این‌که مسئول سال اولّی‌ها، ژنرال ناتان، اینجا بود این را نشان می‌داد که شرایط جدّی بود. هرچند، وردن نمی‌توانست ارتباطی بین او و کوئین پیدا کند. چگونه او به این نتیجه رسیده بود که هردوی آن‌ها در چیزی درگیر بودند؟

اگر کسی آن‌ها را موقع فرار با پیتر دیده بود، منطقی‌تر می‌بود که با لایلا و پیتر تماس بگیرند، نه با کوئین. تنها چیزی که هر دوی آن‌ها با هم انجام داده بودند رفتن به سیّاره پورتال قرمز بود.

ناشناخته برای هردوی آن‌ها، چیزی که آن‌ها را به هم مربوط می‌کرد، رد دندان‌ها بود. زیادی سوتفاهم بود که روی تعدادی از دانش‌آموزان و همین‌طور سیاره پورتال قرمز رد دندان دیده شود. تنها ارتباطی که داشتند کوئین بود. ولی شک‌هایشان را داشتند درباره‌ی این‌که او باشد، پس حالا مظنون شماره اوّل آن‌ها فردی بود که زمان این وقایع با کوئین بود.

ناتان مؤدبانه گفت: «لطفاً بنشین.»

یک چیز مشخص بود، وردن خوشحال بود که ناتان فردیست که در اتاق بود و نه دوک. بعد از فهمیدن تمام کار‌هایی که دوک کرده بود که بخواهد به دلایلی از شر او خلاص شود، وردن خیلی مشتاق می‌شد که همان جا و همان موقع به او حمله کند.

وردن در صندلی مخالف خانم نشست، حین نشستن، نگاهی به کوئین می‌انداخت. و می‌توانست ببیند که کوئین چهره‌ی نگرانی دارد که به این معنا بود چیزی قرار بود اتّفاق بیافتد که هر دوی آن‌ها دوست نداشتند.

ناتان با لبخند گفت: «حالا ما فقط اینجاییم که از تو چند سؤال کنیم وردن. ساده‌ست، نه؟»

به طور معمول، وردن در خواندن رفتار‌های مردم خوب بود. ولی به دلیلی ناتان او را می‌ترساند، با آن لبخندش.

چون تقریباً غیرممکن بود برای او که بتواند تشخیص دهد لبخند واقعی است یا نه.

«ولی بهت هشدار می‌دم که صادقانه پاسخ بدی، این خانم زیبای اینجا می‌تونه تشخیص بده چه وقتی دروغ می‌گی، و چه وقتی حقیقت رو می‌گی.»

ناگهان، وردن فهمید چرا کوئین اینقدر مضطرب به نظر می‌آمد و چرا اینقدر بی‌قرار بود. مشخص بود که از وردن درباره‌ی واقعه‌ای بازجویی می‌کردند. آیا فهمیده بودند که او چیست و می‌خواستند که تأیید کند، یا ربطی به پیتر داشت. مشکل این جا بود که وردن نمی‌دانست کوئین چقدر اطلاعات برملا کرده بود.

آنگاه خانم دستش ر...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی