فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 166

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 166 فریب دادن دوک

استراحت دو روزه پایان یافته بود و حالا دانش‌آموزان باید طبق معمول، به کلاس‌ها برمی‌گشتند. وردن، پیتر و کوئین اصلاً احساس نمی‌کردند که استراحتی داشته‌اند. طی چند روز اخیر، دائماً در شرایط استرس‌آوری بودند.

صبح که شد، کوئین و پیتر برای صبحانه به سالن غذاخوری نرفتند. تصمیم گرفتند که در اتاق خوابگاهشان بمانند. از آنجایی که وردن مهارت احیا را داشت، تصمیم گرفته بود یکی دیگر از اعضای خودش را قطع کند؛ ولی درباره‌ی بریدن اعضای بدن خودش واقعاً وحشت‌زده به‌نظر می‌آمد. در ابتدا، کوئین با انجام دوباره‌ی آن مخالف بود، ولی وردن او را قانع کرده بود که برای جلوگیری کردن از وحشی شدن پیتر از روی گرسنگی لازم است.

وقتی کوئین بالاخره موافقت کرد، تصمیم گرفتند عضو بزرگ‌تری را قطع کنند؛ چون به پیتر گوشت بیشتری برای خوردن می‌داد. در نهایت، یکی از پاهای وردن را برای بریدن انتخاب کردند.

کوئین نمی‌توانست تحمّل کند که وردن دوباره کلّی زجر بکشد، برای همین به او پیشنهاد کمک داد، با قدرت بیشترش، او توانست با یک ضربه‌ی تمیز کلّ پا را قطع کند. برای کوئین کمی زمان نیاز بود که از نظر روحی خودش را آماده کند، ولی وقتی بالاخره خودش را راضی کرد که به این معناست که وردن درد کم‌تری می‌کشد، توانست آن را انجام دهد.

وردن وقتی کوئین می‌خواست پایش را قطع کند ترسیده به‌نظر می‌رسید، ولی ناگهان حالت چهره‌اش تغییر کرد و به جای ترس، حالا عصبانیت را نشان می‌داد. وردن سر او داد زد: «انجامش بده دیگه، ترسو!»

بعد از خوردن گوشت انسان برای دو روز پشت سر هم، این‌طور به‌نظر می‌آمد که گوشت معمولی دیگر برای پیتر گزینه مناسبی نیست. وقتی سعی کرد آن را بخورد، بلافاصله آن را بالا آورد. انگار که بدنش گوشت خام حیوانی را پس می‌زد. از این به‌بعد، پیتر تنها می‌توانست گوشت خام انسان بخورد. کوئین در این‌باره خیلی ناراحت بود، چون نمی‌خواست ببیند وردن دوباره این پروسه‌ی دردناک را پشت سر بگذارد. کوئین حالا می‌خواست پیتر هر چه زودتر تبدیل شود و امید داشت که تبدیل شدنش، مشکل غذاخوردن او را حل خواهد کرد.

بعد از این‌که وردن به سالن غذا خوری رفت، پیتر داشت به کیسه سیاهی که پای وردن در آن بود نگاه می‌کرد. نمی‌توانست جلوی ریختن آب دهانش را بگیرد.

کوئین در حالی که یک لیوان از خون وردن در دستش داشت گفت: «اونو می‌خوری یا نه؟ نذار فداکاری وردن تلف بشه.»

آن را بعد از بریدن بازوی وردن جمع کرده بودند. اگر هدر می‌رفت، حیف می‌شد.

کوئین خون را در لیوان گرداند و همه‌اش را یک‌باره خورد. مزه‌ی خوب و شیرینی داشت و وقتی آن را خورد، لبخندی روی چهره‌اش آمد.

پیتر با ترس و وحشت در چهره‌اش پرسید: «تو چجوری این کارو می‌کنی؟ چطوری می‌تونی این‌قدر آروم باشی؟ چجوری با این تغییر ناگهانی این‌قدر خوب کنار میای؟»<...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی