سیستم خوناشامی من
قسمت: 167
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 167 تنبهتن
کوئین در راهش به کلاس سلاح هیولایی، لایلا و ارین که پشت سر او راه افتاده بود را ملاقات کرد. وقتی با یکدیگر ملاقات کردند، ارین نمیتوانست چشمش را از روی کوئین بردارد. سپس ناگهان، افکاری دربارهی کتاب «من را گاز بگیر یا دوستم داشته باش» در سرش ایحاد شد. صورتش کاملاً سرخ شد و رویش را برگرداند.
تصاویری از افرادی که در حال انجام کارهای عجیبی با هم بودند در ذهنش ظاهر میشد.
هرچند کوئین هیچ ایدهای نداشت که چهخبر است، خوشحال بود که حداقل او دربارهی اوضاع وحشت نکرده بود. اینطور بهنظر میآمد که از این جهت که ارین بدون دانستن هیچچیزی درباره آنها بزرگ شده بود، واقعاً برایش شوکهکننده نبود؛ چون هیچ ایدهای دربارهی آنها نداشت.
سر راهش به آنجا، کوئین داشت به راههای امنی که بتواند از طریق آنها به فکس نزدیک شود فکر میکرد. باید در یک مکان عمومی با او صحبت کند که نتواند از مهارتهایش آزادانه استفاده کند، ولی قبل از آن باید میفهمید او در چه کلاسی یا کجا بود.
به سالن بزرگ تمرین رسیدند و لئو طبق معمول آنجا بود. آنها از زمانی که او از دست دالکی نجاتشان داده بود همدیگر را ندیده بودند و دخترها حالا خیلی با او گرمتر رفتار میکردند. زمانی که وارد شدند، لئو به سمت آنها نگاه کرده و لبخند زد.
لایلا گفت: «اگه خبر نداشتم، فکر میکردم میتونه ما رو ببینه.»
ارین جواب داد: «حتماً فقط میدونه ورودی کجاست و وقتی صدای پای دانشآموزا رو میشنوه، بهمون لبخند میزنه.»
ولی کوئین احساس میکرد این درست نبود، چون ندیده بود لئو قبلاً به دانشآموزان دیگر لبخند بزند و اینطور بهنظر میآمد که تنها خطاب به آن سه نفر بود. چیزی که نمیدانستند این بود که هالهی کوئین همیشه به سادگی موقعیتیابی میشد و تا در اتاق قدم میگذاشت، لئو بلافاصله میدانست کوئین آمده است.
این بار لئو تمام دانشآموزان را در جلوی سالن تمرین که یک سکوی کوچک دیده میشد گرد آورده بود. سکو اندازهای در حدود یک رینگ بوکس داشت. تنها اینکه هیچ طنابی نبود و حدود یک پا نسبت به زمین ارتفاع داشت. لئو بالای سکو ایستاد و دربارهی درس پیش رو به همه توضیح داد.
هرچند درست پی...