فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 169

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر 169 خون‌آشام بر علیه ارشد

زمانی که فکس داشت بزرگ می‌شد، همیشه به او گفته شده بود که انسآن‌ها خیلی ضعیف هستند. این‌که چطور مجبورند به قدرت بقیّه تکیّه کنند تا زنده بمانند. ولی بعد از دیدن لئو، می‌توانست بگوید که این حقیقت نداشت یا حداقل چیزی که قبلاً درباره‌ی انسآن‌ها گمان می‌کردند، دیگر صدق نمی‌کرد.

قبل از رفتن روی سکو، فکس به اطراف اتاق نگاه کرد و ارین را دید. باعث غافلگیری‌اش بود که او کنار کوئین ایستاده بود.

فکس گفت: «همین الآنش هم که اون دختره رو مال خودش نکرده،کرده؟ ولی چجوری؟ روش من هم حتّی در مقابلش کار نکرد. بازم، این‌طور به نظر نمیاد که توسط کسی با خون مرتبط شده باشه. شاید هنوز هم بتونم ازش استفاده کنم؟»

گروه متوجّه فکس شدند که داشت در جهت آن‌ها نگاه می‌کرد. چیز بعدی که متوجّه شدند یک چشمک مسخره با لبخند بود.

با دیدن این، آن‌ها همه فکر کردند که یعنی آن چشمک به سمت چه کسی هدف گرفته شده بود و همه کمی از درون چندش‌شان شد.

لایلا در حالی که فکر می‌کرد برای کوئین بود، پرسید: « اون چشمکه به طرف تو که نبود، بود؟»

کوئین پاسخ داد: «فکر کنم؟»

فکر می‌کرد که باید برای او میبود، زیرا او تنها فردی بود که می‌دانست فکس چه کسی است و او حالا داشت مستقیماً به آن‌ها نگاه می‌کرد.

هرچند، چشمک در اصل به سمت ارین بود. او هم هیچ ایده‌ای نداشت. چیز خاصی را از دیدن آن پسر به‌یاد نمی‌آورد. تنها چیزی که برای دلایلی اتّفاق می‌افتاد، این بود که هر وقت به او نگاه می‌کرد، صورتش کمی سرخ می‌شد و احساس خجالت‌زدگی می‌کرد.

لایلا گفت: «شاید از تو خوشش میاد؟»

حرف‌های لایلا حافظه‌ی ارین را تکان داد و به خاطر آورد قبلاً کجا آن پسر را دیده بود. وقتی که توی کابخانه بود و کتاب خاصی را می‌خواند.

ارین با اضطراب گفت: «آره، باید همون باشه.»

احساس می‌کرد که آن چشمک یک جور علامت بود، شاید او برنامه داشت این را به عنوان مدرک خجالت‌آوری بر علیه ارین استفاده کند. به همه بگوید که او همچین نوع کتاب‌هایی می‌خواند. اگر بقیّه یا حتّی خانواده‌اش می‌فهمیدند، به‌خاطر داشتن یک ذهن کثیف خجالت‌زده می‌شد.

نیاز داشت آن پسر را هر طور که شده ساکت نگه دارد.

حالا فکس و لئو روی سکو بودند و حتّی کوئین هم کمی برای دیدن نتیجه‌ی مسابقه هیجان‌زده بود. او با هر دوی آن‌ها جنگیده و باخته بود. با این وجود، نمی‌توانست کاری کند که جفت‌شان کلّ قدرت‌شان را نشان دهند.

لایلا به آرامی گفت: «هی، کوئین. اونم یه خون‌آشامه؟»

کوئین با خودش فکر کرد...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی