سیستم خوناشامی من
قسمت: 172
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 172 زمانبندی بد
لایلا فریاد زد: «راه نداره که بتونیم به اون یارو اعتماد کنیم!»
در حال حاضر کل گروه، کلاسهای رزمیشان را برای امروز تمام کرده و داخل اتاق کوئین بودند. او هم به همهی آنها از اتّفاقاتی که دیروز حین نجات پیتر افتاد اطّلاع داده بود. همچنین اتّفاقی که در کلاس رزمی افتاده بود و درخواستی که فکس داشت را هم مطرح کرد.
وردن گفت: «از اینکه گفتنش متنفّرم ولی یه جورایی سر این قضیه با لایلا موافقم. اصلاً یه خونآشام دیگه توی مدرسه چیکار میکنه؟ بهخاطر کوئین یا شاید پیتر اینجاست؟»
کوئین در این لحظه احساس میکرد میخواهد موهایش را بکند، چیز های زیادی در سرش میچرخیدند. «فکر نکنم قضیه از این قرار باشه، راستش بهنظر علاقهای بهم نداره. یه چیزی هم دربارهی اینکه انگار نباید اینجا باشه گفت. نمیدونم داشت حقیقت رو میگفت یا نه، شاید میخواد کاری کنه که خودم لو بدم. کاشکی یه دستور یا چیزی بود که یاد میداد چطور یه خونآشام باشیم. خیلی قوانین زیادی هست که درک نمیکنم.»
وردن سرش را تکان داد. «موضوع اینه که... میتونم درک کنم چرا باید تو یا پیتر رو بخواد، ولی ارین با عقل جور در نمیآد؟»
ارین تمام مدّت در آنجا و داخل اتاق بود، در سکوت گوش میکرد. تا الآن یک کلمه هم صحبت نکرده بود. طوری که انگار فکرش جای دیگری باشد.
کوئین پاسخ داد: «هیچ نظری ندارم، فقط گفت بهش صدمه نمیزنه.»
لایلا گفت: «هی، من یه سؤال دارم. چطوریه که وقتی تو توی نور خورشیدی ضعیف میشی ولی برای اون اینطور نیست؟؟ یه نوع خاصِ خونآشامه؟ چون وقتی سالن تمرین رو ترک کردیم انگار راه رفتنش مشکلی نداشت.»
کوئین هم به آن توّجه کرده بود، و وقتی از نزدیک به فکس نگاه کرده بود متوجّه حلقه ای روی انگشتش شد. بلافاصله دانست که همان حلقهایست که در فروشگاه وجود داشت. حلقهای بود که فرد برای بدست آوردنش مستلزم به شکست ده هیولای پیشرفته است. فقط باعث شد نگرانیهای کوئین بیشتر شود، حتّی بدون اینکه بپرسد مشخص بود، هیچکدام از آنها به اندازهای که بتوانند جلویش را بگیر...
کتابهای تصادفی


