سیستم خوناشامی من
قسمت: 182
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل 182 - آخرین نفر
این بار وقتی با معضل انتخاب اینکه چه کسی باید اندام دانش آموز را ببرد مواجه شدند، کوئین داوطلب شد. او هرگز تصور نمیکردم که روزی مجبور به اینکار شود.
حالا هم به این دلیل نبود که او می خواست این کار را انجام دهد، به این دلیل بود که احساس می کرد اجازه دادن به دست های لرزان پیتر برای انجام اینکار ظالمانه تر است. اگر برش درست انجام نمی شد فقط باعث رنج بیشتر دانشآموزها می شد.
آنها تصمیم گرفته بودند به جای تقسیم کردن کارشان به روزهای مختلف، همه دانش آموزان را یکجا مثله کنند. آنها می خواستند هر چه زودتر از شر مشکل پیتر خلاص شوند.
اگر پیتر هنوز گرسنه بود و آنها نمی توانستند راه حلی برای آخرین مورد بیابند، همیشه می توانستند به وردن تکیه کنند.
کوئین با یک تاب، پای دانش آموز را جدا کرد. اما این بار ووردن بلافاصله به سمت ناحیه قطع شده حرکت و شروع به گذاشتن دست های خود درست بالای آن کرد. همانطور که او این کار را کرد، خیلی سریعتر از حد معمول زخم شروع به بهبود کرد.
پیتر پرسید: «این دیگه چیه؟»
«تصمیم گرفتم به مطب پرستار برم و وانمود کردم که تب دارم.» ووردن ادامه داد. « نمیخواستم این بچهها هم مثل بقیه درد زیادی رو تحمل کنن.»
به نظر می رسید که توانایی شفابخشی همراه با توانایی بازسازی، روند بهبود را تا حد زیادی سرعت می بخشد، و این بار حتی آشفتگی زیادی برای تمیز کردن نیز وجود نداشت.
سپس دو بار دیگر این روند را برای سایر دانشآموزان نیز تکرار کردند و در نهایت همه چیز تمام شد. به لطف توانایی شفای وردن، دردهایی که دانش آموزان متحمل شده بودند، این بار بر ذهن آنها سنگینی نکرد.
همچنین وقتی پاها را جلوی پیتر گذاشتند، او نیز کمی راحتتر مسئله را قبول کرد. در واقع، وردن فکر می کرد که این کار را خیلی آسان می کند.
«به نظر می رسه واقعاً از این پاها لذت می بری.» ووردن قبل از اینکه پیتر چیز بگوید، گفت: «مزهی مال من بهتر بود؟» لبخند زمختی روی صورتش نقش بست و ابرویش کمی تکان خورد.
پیتر در حالی که گاز دیگری میزد گفت: «ببین من از این وضعیت خوشحال نیستم، اما باید از این وضعیت بد بهترین استفاده رو ببریم.»
...کتابهای تصادفی
