فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 184

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت: 184 بازار سیاه

هر سه نفر این بار سریع کار کردند و چون عجله داشتند، حتی فکس هم مجبور شد بیش از حد معمول به آنها کمک کند چرا که نگران بود گرفتار شود. به جای استفاده از مهارت نفوذ خود برای پاکسازی ذهن، او به آنها دستور داد که از او پیروی کنند.

سپس، هر زمان که آنها به یک مکان امن یا یک سالن می رسیدند، او مهارت را فعال می‌کرد و اجازه می داد ذهن آنها پاک شود و آنها را به حالت عادی برگرداند، گویی هیچ اتفاقی رخ نداده. گروه همان کار را با هر سه دانش آموز انجام داد و همه آنها به طور کامل بهبود یافتند.

پیتر پرسید:‌«پنجره‌ها رو چکار کنیم؟»

فکس گفت: «نگران نباش، من می تونم اون رو ردیف کنم. فقط باید اون دوتا هم‌اتاقی رو مجبور کنم که تصور کنن با هم دعوا کردن و نتیجه‌ش اینطوری شده.»

اگرچه فکس کمی خسته شده بود، زیرا امروز از مهارت نفوذ خود استفاده زیادی کرده بود که انرژی ذهنی‌اش مصرف می کرد، اما او فقط برای رسیدن به هدف خود باز هم مقاومت کرد. با این حال، پس از تمام شدن همه چیز به استراحت خوبی نیاز داشت.

پیتر پرسید: «نیازه بریم کوئین رو چک کنیم؟»

فکس در حالی که به پایین نگاه می کرد و متوجه شد که زخمش بالاخره خوب شده است گفت: «شما دو نفر می‌تونید برید، اما دیگه من دلم نمی‌خواد منفجر بشم.»

همان موقع صدای بوق در به گوش رسید. همه با علم به اینکه قرار نیست هم اتاقی های فکس باشند، خود را برای بدترین اتفاقات آماده کردند. با این وجود، وقتی دیدند لوگان وارد اتاق شد و کوئین او را دنبال می کرد، توانستند کمی آرام باشند.

هیچ معلمی وجود نداشت و لوگان بدون پوشیدن لباس مکانیکی‌اش دیگر ترسناک به نظر نمی رسید.

کوئین گفت: «اشکالی نداره بچه ها. لوگان همه چیز رو می دونه.»

«همه چيزو؟»

آنها فکر می کردند که کوئین شاید دروغ گفته یا فقط حقیقت را در مورد پیتر گفته باشد، اما در واقعیت، لوگان بیشتر از همه افراد حاضر در اتاق می دانست. لوگان اکنون در مورد سیستم و همچنین وجود خون آشام ها می دانست.

سپس لوگان به پیتر اشاره کرد و همانطور که با هر یک از افراد صحبت می کرد، به سمت نفر بعدی رفت.

لوگان با اشاره گفت: «بله، می دونم که تو یه غول هستی. الان توام ماهیتی مشابه به خوناشامی کوئین داری. همچنین نتیجه‌گیری دیگمم اینه که شماهایی که بیش از حد خودتون رو قاطی این ماجرا کردین، ذره‌ای عقل توی کلتون ندارین و از دم دیوانه‌اید.»

پیتر به سمت ووردن نگاه کرد و دید که ابروهایش بالا و پایین می چرخد. اگر یک کلمه بود که وردن آن را دوست نداشت، آن کلمه «دیوانه» بود.

«به هر حال، من پیشنهاد می کنم همه‌مون به طبقه بالا و به اتاق من بریم، من یه راه حل برای مشکل غذاخوردن دوست کوچک شما دارم. دنبال من بیایید.»

لوگان اتاق را ترک کرد و کوئین هم دنبال او رفت و به بقیه اشاره کرد که انجام ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی