فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 185

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 185: تکامل یافتن پیتر

تقریباً همزمان با دریافت اعلان از سمت سیستم، صدای ناله‌ی بلندی از پشت سر کوئین به گوش رسید.

وردن با چهره‌ای نگران گفت: «پیتر، چی شده؟ حالت خوبه؟»

وردن، پیتر را که روی زمین افتاده و دراز کشیده بود را تکان می‌داد. پیتر دو دستی به شکمش چنگ می‌زد و احساس می‌کرد که آتش از آن نقطه به تمام بدنش سرایت می‌کند.

کوئین گفت: «بچّه‌ها، یه کم دورشو خلوت کنین! داره تکامل پیدا می‌کنه! نمی‌دونم داره به چی تبدیل می‌شه یا این‌که بعدش چه اتفاقی براش می‌افته.»

کوئین بر اساس تجربه‌ی شخصی‌اش، به خوبی می‌دانست که روند تکامل یافتن چقدر دردناک است. ولی بیشتر از آن، نگران این بود که پیتر به چه چیزی تکامل خواهد یافت.

کوئین بلافاصله از سیستم پرسید که پیتر به چه چیزی تکامل خواهد یافت، ولی جوابی که دریافت کرد مایه‌ی نگرانی‌اش شد. سیستم جواب داد که احتمالات بسیاری وجود دارد و نمی‌تواند پیش‌بینی کند که پیتر به چه چیزی تکامل خواهد یافت. کوئین فکر می‌کرد که با کامل کردن این ماموریت و تکامل یافت پیتر، تمام مشکلاتش حل خواهند شد؛ ولی یک بار دیگر، معلوم شد که سیستم اطلاعاتی را از او مخفی نگه داشته بود.

وقتی موجودات سطح پائینی مثل غول‌ها می‌خواستند تکامل پیدا کنند، احتمالات زیادی برای چیزی که به آن تبدیل می‌شدند وجود داشت. بعضی اوقات، با انجام دادن برخی روش‌ها، می‌شد چیزی که به آن تکامل پیدا می‌کنند را تحت تاثیر قرار داد؛ ولی در اغلب موارد، تکامل یافتن یک پروسه‌ی شانسی است که به موقعیت و شخصیتِ فرد بستگی دارد.

هر گونه‌ای، مهارت‌های مخصوص خودش را دارد و بعضی از آن‌ها از بقیه کمیاب‌تر هستند. ولی وقتی کوئین متوجّه یکی از گونه‌هایی شد که یک غول می‌تواند به آن تکامل یابد، خیلی ناراحت شد. گونه‌ای به نام وندیگو. از بین تمام گونه‌هایی که پیتر می‌توانست به آن‌ها تکامل یابد، این یکی بدترین‌شان بود. این تنها گونه‌ای بود که همچنان به خوردن گوشت انسان احتیاج داشت، و این تنها مشکل آن هم نبود!

سیستم این را هم اضافه کرد که چون موفق شده بودند سریعاً به پیتر غذا بدهند، احتمال تبدیل شدنش به وندیگو کم بود، ولی هنوز هم تضمینی وجود نداشت.

همه چند قدم عقب رفتند تا به پیتر فضای بیشتری بدهند. لوگان ربات‌های عنکبوتی‌اش را به اسلحه‌ای تبدیل کرد که به بازویش متصل بود و آن را به سمت پیتر نشانه گرفت. این بار تمام بدنش پوشیده نشده بود، ولی برای ساخت اسلحه کافی بود. لوگان با چهره‌ای مصمم به بقیه نگاه کرد.

لوگان گفت: «من هیچ ریسکی نمی‌کنم. هنوز خیلی چیزها توی این دنیا هستن که می‌خوام کشف و کاوش‌ـشون کنم!»

وردن کاملاً با رفتار او موافق بود و فکر می‌کرد که منطقی است. خیلی خوشحال بود که لوگان چیزی داشت که به سمت پیتر نشانه بگیرد، چون خودش در حال حاضر فقط قابلیت شفابخشی را داشت، و اگر روند تکامل اشتباه پی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی