سیستم خوناشامی من
قسمت: 189
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 189: جبران کردن لطف
فکس با دقّت به تکتک حروف کلماتی که مقابلش قرار داشت نگاه انداخت. باید مطمئن میشد که چیزی که میبیند واقعی است.
فکس کرد کرد: جهندهی خون... امکان نداره!
وقتی که این اسم را دید، متوجّه شد که همان آیدی کسی است که کریستالهای جانوری را برای فروش در بازار فروش قرار داده بود. اغلب مردم وقتی وارد وبسایتها یا بازیهای مختلف میشدند، یک آیدی انتخاب میکردند.
و مگر شانس اینکه شخص دیگری همان شناسه کاربری را داشته باشد و همچنین یک خونآشام باشد چقدر بود؟ برای فکس در وهله اول عجیب بود که کسی این کریستال را می فروخت. سیارهای که خفّاشهای مرگ در آن ساکن بودند، مکانی نبود که مسافران اغلب به آنجا بروند.
این یکی از دلایلی بود که خونآشامها تصمیم گرفتند از آن سیاره به عنوان محل تمرین خود استفاده کنند؛ علاوه بر این که از کریستال های آنها میتوان برای ساخت حلقه استفاده کرد.
وقتی فکس برای اوّلین بار کریستال را در بازار فروش دید، فکر کرد شاید کسی در راه یک خفاش را کشته است و نمیدانسته با آن چه کند، و بعد از این که فهمیده از آن فقط میتوان برای ساخت حلقه استفاده کرد، تصمیم به فروش آن گرفته. بالاخره، این کریستال هیچ تاثیری روی انسانها نداشت؛ نه حتّی یک ذرّه افزایش قدرت.
اما حالا که بیشتر به آن فکر میکرد، انواع و اقسام سؤالها در ذهنش شروع به شکل گرفتن کردند. اگر کوئین واقعاً همان شخص بود، او در آن سیاره چه میکرد و چگونه کریستال خفاش مرگ را به دست آورده بود؟ فکس حد قدرت او را میدانست و آنقدر قوی نبود که بتواند یک خفاش مرگ را شکست دهد.
و حتّی اگر هم بود، چرا کریستال را برای خودش نگه نمیداشت تا حلقه بسازد و دیگر آن چتر مسخره را حمل نکند؟ در حال حاضر، هیچ چیزی منطقی به نظر نمیرسید و سرش شروع به درد گرفتن کرده بود.
او درخواست دوستی را پذیرفت و بلافاصله کوئین به همان فضای سفیدی که فکس نیز در آن بود منتقل شد.
کوئین با نگاه کردن به شناسه کاربری فکس گفت: «فکس روباهی؟»
فکس گفت: «چیه؟ خوشت نیومد؟ بهتر از جهندهی خونه که! مگه میخوای همه دنیا بفهمن خونآشامی؟»
کوئین خندهای عصبی کرد و جواب داد: «فکر کنم اون...
کتابهای تصادفی


