سیستم خوناشامی من
قسمت: 202
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 202: به خواب رفتن
هشت دانش آموز همگی در یک ردیف در اتاق جلسه صف کشیده بودند. آنها صاف ایستاده و در تمام مدت عصبی بودند. همه در این فکر بودند که چرا برای ملاقات با جک ترودریم انتخاب شدهاند. همزمان، ارین هر کاری میکرد تا خودش را خونسرد نگه دارد.
وقتی به سمت چپش نگاه کرد، میتوانست پیتر را ببیند که آرام کنارش ایستاده. البته که او نیاز به نگرانی دربارهی چیزی نداشت، چرا که قدرتهایش گرفته نمیشد. با این حال، وضعیت برای او متفاوت بود. مدام سرش را در اتاق حرکت می داد و سعی می کرد ببیند آیا راهی برای فرار کردن وجود دارد یا خیر.
اگرچه هیچ کدام از آنها قصد نشستن نداشتند، اما پشت هر هشت دانش آموز یک صندلی قرار داده شده بود. شاید پس از مدتی از آنها خواسته میشد برای راحتی روی صندلیها بنشینند.
این یک اتاق جلسه کوچک بود که برای مشاوره استفاده می شد. در حال حاضر، دانشآموزان در مرکز اتاق و جک درست جلوی میز ایستاده بود. در کنار او نگهبان کوچکی بود که لباس زرهی سبزی بر تن داشت.
در حال حاضر، مشکل اصلی فرار نگهبان بزرگ حاضر در پشت درب اتاق بود. ارین می دانست که قصد دارند پیتر را از اینجا خارج کنند. البته برای مخفی نگه داشتن شرایط کوئین راهی هم جز انجام اینکار نداشتند. اما حالا آرزو می کرد که ای کاش در اتاق جلسه می ماند تا بداند برنامه آنها برای فراری دادن پیتر چیست.
شاید حتی میتوانست به آنها کمکی کند.
جک گفت: «مطمئناً همهی شما در این فکر هستید که چرا با من به اینجا اومدید، که فکر منطقی و درستی هم هست. خب اینطور که به من اطلاع داده شده، همهي شما به نوعی مضنون شرکت در یک جرم خطرناک بودید. حالا اون جرم میتونسته حضور و همکاری در یک گروه تروریستی باشه یا حتی مبارزه با ارتش. هر چه که بوده، اونش به من ارتباطی نداره و فهمیدنش وظیفهی مدرسهست.»
جک با توقف سخنرانی، دستش را روی میز کوبید تا وخامت اوضاع را به دانش آموزان القا کند. او پس از اتمام جو دادن به آنها، دوباره صحبتهای خود را از سر گرفت.
«و مجازاتی که به شما داده شده، اینه که تواناییهای شما ازتون گرفته بشه.»
به محض گفتن این کلمات، چند دانشآموز به زانو افتادند و شکایتکنان گفتند: «اما من که کاری نکردم، این امکان نداره!»
برخی ...
کتابهای تصادفی


