فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 204

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 204: نجات

سایه عجیبی از پشت در ظاهر شد و تمامی در را پوشاند. چند ثانیه­ای گذشت و به نظر می­رسید که نوعی دست سایه مانند ایجاده شده که به سمت کِنی، نگهبانی که لباس یک سبز رنگ را پوشیده بود، دراز شد. او خیلی سریع عمل کرد و برای این­که خودش را نجات دهد چند قدم به عقب رفت و اجازه نداد که آن دست سایه مانند لمسش کنه.

اون قبلا همچین چیزی رو ندیده بود و این خیلی براش عجیب بود، به همین­خاطر احتیاط می­کرد. این پدیده برای اون ناشناخته به حساب می­اومد، بنابراین برای این­که مثل اون رفتار کنه، اول باید می­فهمید که دقیقا داره چی کار می­کنه. اون یک سوزن رو برداشت و قبل از این­که اون رو به سمت سایه پرتاب کنه، در دهانش چرخاند و بعد از این­که اون رو پرت کرد و سوزن به سایه برخورد کرد، اما سایه هیچ واکنشی نشون نداد.

«این دیگه چیه؟ این یجور مهارت و تواناییه؟» این خوب نبود، با درنظر گرفتن صداهایی که از داخل می­اومد، مشخص بود که یکی از دانش­آموزان هنوز بیداره، اگر اون­ها الان از توانایی هاشون استفاده می­کردن، این می­تونست پایان کار خانواده ترودریم باشه.

کسی که در مقابل اون قرار داشت، کوئین بود که از توانایی شنل سایه خودش برای این­که به نگهبان برسه استفاده کرده بود و وقتی که صدای جک ترودریم رو شنید که برای کمک فریاد می­زد، تصمیم گرفت تا حواس نگهبان رو پرت کنه تا وردن بتونه دزدکی وارد اتاق بشه و از جک مراقبت کنه. هنگامی که اون از توانایی سایه خودش استفاده کرد، مجبور شد که شنل رو رها کنه به همین­خاظر نگهبان هر­لحظه بیشتر به اون شکوک می‌شد و با دقت بیشتری به اون نگاه می­کرد.

نگهبان سعی می­کرد که اطراف رو نگاه کنه تا ببینه می­تونه راه دیگه­ای برای وارد شدن به اتاق هست یا نه. در همان لحظه بود که مردی را دید که زره تمام مشکی بود و نقاب شیطان روی صورتش گذاشته بود. حتی بالای سرش هم کاملا پوشانده و یک چشم سفید مکانیکی روی سرش داشت.

نگهبان گفت:«تو کی هستی؟» اون می­دونست که باید خیلی سریع وارد اتاق بشه، به دلیل ضعف اصلی­ای که رئیسش داشت. اون این بود که اون نمی­تونست از توانایی هایی که از بقیه می­گرفت استفاده کنه، فقط می­تونست اون­ها رو به بقیه دیگران بده. بنابراین درحال­حاضر اون بدون محافظ بود و خودش هم قدرتی نداشت تا از خودش محافظت کنه.

کوئین جوابی نداد و با سرعت به جلو دوید و سایه رو هم به سمت خودش برد به­طوری که سایه بالای...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی