سیستم خوناشامی من
قسمت: 204
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 204: نجات
سایه عجیبی از پشت در ظاهر شد و تمامی در را پوشاند. چند ثانیهای گذشت و به نظر میرسید که نوعی دست سایه مانند ایجاده شده که به سمت کِنی، نگهبانی که لباس یک سبز رنگ را پوشیده بود، دراز شد. او خیلی سریع عمل کرد و برای اینکه خودش را نجات دهد چند قدم به عقب رفت و اجازه نداد که آن دست سایه مانند لمسش کنه.
اون قبلا همچین چیزی رو ندیده بود و این خیلی براش عجیب بود، به همینخاطر احتیاط میکرد. این پدیده برای اون ناشناخته به حساب میاومد، بنابراین برای اینکه مثل اون رفتار کنه، اول باید میفهمید که دقیقا داره چی کار میکنه. اون یک سوزن رو برداشت و قبل از اینکه اون رو به سمت سایه پرتاب کنه، در دهانش چرخاند و بعد از اینکه اون رو پرت کرد و سوزن به سایه برخورد کرد، اما سایه هیچ واکنشی نشون نداد.
«این دیگه چیه؟ این یجور مهارت و تواناییه؟» این خوب نبود، با درنظر گرفتن صداهایی که از داخل میاومد، مشخص بود که یکی از دانشآموزان هنوز بیداره، اگر اونها الان از توانایی هاشون استفاده میکردن، این میتونست پایان کار خانواده ترودریم باشه.
کسی که در مقابل اون قرار داشت، کوئین بود که از توانایی شنل سایه خودش برای اینکه به نگهبان برسه استفاده کرده بود و وقتی که صدای جک ترودریم رو شنید که برای کمک فریاد میزد، تصمیم گرفت تا حواس نگهبان رو پرت کنه تا وردن بتونه دزدکی وارد اتاق بشه و از جک مراقبت کنه. هنگامی که اون از توانایی سایه خودش استفاده کرد، مجبور شد که شنل رو رها کنه به همینخاظر نگهبان هرلحظه بیشتر به اون شکوک میشد و با دقت بیشتری به اون نگاه میکرد.
نگهبان سعی میکرد که اطراف رو نگاه کنه تا ببینه میتونه راه دیگهای برای وارد شدن به اتاق هست یا نه. در همان لحظه بود که مردی را دید که زره تمام مشکی بود و نقاب شیطان روی صورتش گذاشته بود. حتی بالای سرش هم کاملا پوشانده و یک چشم سفید مکانیکی روی سرش داشت.
نگهبان گفت:«تو کی هستی؟» اون میدونست که باید خیلی سریع وارد اتاق بشه، به دلیل ضعف اصلیای که رئیسش داشت. اون این بود که اون نمیتونست از توانایی هایی که از بقیه میگرفت استفاده کنه، فقط میتونست اونها رو به بقیه دیگران بده. بنابراین درحالحاضر اون بدون محافظ بود و خودش هم قدرتی نداشت تا از خودش محافظت کنه.
کوئین جوابی نداد و با سرعت به جلو دوید و سایه رو هم به سمت خودش برد بهطوری که سایه بالای...
کتابهای تصادفی

