سیستم خوناشامی من
قسمت: 206
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
قسمت 206: خالص با تو باشد
دست های لایلا به وضوح می لرزید و پاهایش شروع به ضعف کردند. قلبش به شدت می تپید و صدای تپش قلبش به قدری بلند بود که حتی صدای خودش را هم نمی شنید.
او با خودش فکر کرد که آیا این واقعا کار درستیست؟ اما دیگر برای این افکار دیر شده بود چرا که در حال حاضر تمام توجهات معطوف او بود.
کوئین گفت: «لایلا، چرا ما باید ازت متنفر باشیم؟ اگه واقعا راهی در اختیار داری که بتونیم از این قضیه عبور کنیم واقعا ممنونت میشم.»
لایلا دوباره نگاهی به ارین که روی تخت بود انداخت و به این فکر کرد که اگر به آنها باشد،واقعا ممکن است که درکش کنند.
پس از جمع کردن عزمش، او تصمیم گرفت تا شرایط خود را به دیگران بگوید.
«من مکانی رو می شناسم، خونهی یه گروهی از مردم که می تونن ارین رو از همه این مسائل در امان نگه دارن.» قبل از گفتن آخرین کلمات، لحظه ای مکث کرد و دوباره ادامه داد. «من از افراد گروه خالص هستم و من بودم که اون نامه رو نوشتم.»
«میدونستم!» وردن فریاد زد: «البته، واضح بود که داشتی از اولم یه چیزی رو مخفی میکردی، وگرنه چرا باید این همه مدت با کمال میل بهمون کمک میکرد و اینقدر حقیقت وجودی تو رو هم درک کرد؟ اونا حتما میخواستن یهجوری ازت استفاده کنن!»
«این درست نیست!» لایلا در حالی که اشک روی صورتش جاری شد گفت: «اونا حتی در مورد اسم کوئین هم اطلاعی ندارن. من اصلا همچین هدفی نداشتم، هرگز دلم نمیخواست وضعیت به اینجا بکشه.»
سپس کوئین مداخله کرد و خود را بین لایلا و وردن قرار داد. اگر کسی ورود نمیکرد، با مشاهده اوضاع فعلی به نظر می رسید که وردن هر آن ممکن است به او حمله کند. سپس او را به سمت تخت هدایت کرد و او را کنار ارین نشاند.
فکس در حالی که در گوشه اتاق ایستاده بود، با حالتی گیج گفت: «شرمنده که مزاحم این صحنهی دراماتیک میشم ولی میشه بدونم این گروه خالص چیه؟»
لوگان در حالی که صندلی خود را به طرفی چرخاند تا پرونده ای را بردارد گفت: «خوشحالم که پرسیدی. مدیونی اگه فکر کنی از صبح که لایلا رو دیدم نامه رو میاره خودم رو آماده این لحظه کرده بودم!»
وردن با تعجب گفت: «چی؟ تو میدونستی؟ پس چرا به ما نگفتی؟»
«مگه تاثیری روی ماموریتمون داشت« لوگان ادامه داد. «حالا جدا از اینکه آیا واقعا عضو گروه خالص هست یا نه، باید قبول کنیم که بدون اطلاعات لایلا نمیتونستیم این دوتا عزیز رو نجات بدیم. حالا شاید یه نقشه و هدفی داشته باشه ولی چرا الان باید خودش رو لو بده؟ من که دلیلی بهجز میلش به کمک کردن به ارین رو متصور نمیشم.»
اگرچه لوگان میدانست که حقیقتی در سخنان او وجود دارد، اما نمیتوانست به این واقعیت فکر نکند که او این موضوع را برای مدتی طولانی مخفی نگه داشته. این برخلاف افشاگری سریع کوئین بود که او یک خون آشام است. مطمئناً قضیهای در این میان درست نبود و چیزهایی هم که لوگان دربارهی آن گروه به گوشش رسیده بود اصلا جالب و دوست داشتنی نبودند.
در لحظه بعد، یک پروجکتور شروع به پخش یکسری ویدئو کرد. اکثر فیلمها از گروهی افراد ماسکدار ...
کتابهای تصادفی

