فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 220

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

قسمت 220: روبه‌رو شدن با لایلا

به نظر می‌رسید که همه مشغول بودند و کار خودشان را انجام می‌دادند. به همین دلیل، وضعیت برای وردن کمی کسل کننده بود. پیش از این، او اغلب اوقات فراغت خود را صرف آموزش دادن پیتر در چگونگی استفاده کردن از توانایی زمینش می‌کرد.

و حالا که چنین چیزی نبود، او در فکر فرو می‌رفت و در خیالش سعی می‌کرد تا بفهمد که چگونه از یک موقعیت سخت فرضی خلاص شود. انگار دوست داشت همیشه ذهنش را مشغول کند. اگر به میل خودش رها می‌شد، فقط دو نفر بودند که می‌توانست با آنها صحبت کند. اگرچه به نظر می‌رسید همین وضعیت تاثیر بدی روی صبر و بردباری او داشته.

«هی، واقعا فکر می‌کنی ما می‌تونیم به اون اعتماد کنیم؟!» راتن همانطور که می‌پرسید دوباره فریاد زد: «ما از اول می‌دونستم که کارای اون بوداره و حالا هم که مشخص شد حق با ماست، اون برای خالص کار می‌کنه. کی می‌دونه که تا الان چه اطلاعاتی از ما رو بهشون لو داده؟»

سیل در حالی که سر جای خودش جلو و عقب می‌شد گفت: «اونا شاید برن دنبال کوئین...»

وردن که از شکایت کردن همراهانش عصبانی بود و فریاد زد: «شما بچه‌ها بهتره آروم باشید! سیل، می‌دونم که تو خیلی نگران هستی، اما واقعا فکر می‌کنی اگه لایلا نقشه‌ای داشت تا الان بلایی سرمون نیاورده بودن؟ اما همونطور که می‌بینید هنوز هیچ خبری نشده و همه چیز آرومه.»

با این کلمات، سیل به تدریج سرعت تکان خوردنش را کاهش داد و این نشانه آن بود که سیل به مرور زمان آرام شده. او نیاز داشت تا فوراً به این وضعیت رسیدگی کند، چرا که حرف‌های راتن همیشه سیل را عصبانی و مضطرب می‌کرد.

هدف وردن همیشه این بود که سیل را تا حد امکان در هر مقطع زمانی آرام نگه دارد. اگر سیل می‌خواست، او تنها کسی بود که می‌توانست بقیه را از صندلی کنار بزند.

این یکی از ترس‌های همیشگی وردن بود. اگرچه وردن همیشه بهترین‌ها را برای سیل می‌خواست و از او بدش نمی‌آمد ولی اگر سیل تصمیم می‌گرفت تا همیشه روی صندلی بشیند چه؟ آن زمان چه بلایی سر خودش و راتن می‌آمد؟

«خب در مورد سفر بعدی‌مون با پورتال چطور؟» راتن ادامه داد: «اگه نقشه ریخته باشه که اون موقع بعد از انتقال‌مون به سیاره‌ی بعدی گیرمون بندازن چی؟»

«باشه...» وردن هم تسلیم این ایده شد. او می‌دانست که اگر کاری انجام ندهد، راتن این مسیر اعتراضی را ادامه می‌دهد و در نهایت سیل را نگران می‌کند. «من میرم با لایلا صحبت کنم.»

م...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی