فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 221

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

خون لایلا با شنیدن چنین سوالی در رگ‌هایش به جوشش افتاد. می‌خواست فریاد بزند و همین سوال را از او بپرسد! چرا خود اون چنین کاری را تا به این لحظه انجام نداده بود؟ او نیز می‌توانست تبدیل شود. با وجود اینکه می‌خواست چنین سوالی را بپرسد ولی حس کرد که خودش از قبل جواب را می‌داند. مسئله از دست دادن توانایی‌اش بود. او به تنهایی قوی بود و نشان داد که سرمایه‌ای بی‌نظیر برای تیم‌شان است. مهارت های او همه کاره بود و چندین بار در شرایط مختلف به آنها کمک کرده بود.

در حالی که قدرت خود لایلا برای او معنای زیادی نداشت. قدرت او فقط در سطح 2 و بسیار ضعیف بود. در واقع، او حتی برای اینکه بتواند قدرت‌هایش را بهبود بخشد، یک کتاب توانایی سطح سه نیز خریداری کرده بود، اما باز هم شانسی در پیشرفتش وجود نداشت. او یکی از بدبخت‌هایی بود که حتی با پول هم نمی‌توانست قدرت توانایی خودش را افزایش دهد. او کاملا در سطح دو گیر کرده و این مشخصاً نهایت توانایی او بود.

لایلا در جواب گفت: «دلم می‌خواد که به حرفت گوش بدم ولی در حال حاضر انجام دادنش خیلی ریسکی و خطرناکه.»

در ابتدا، وقتی لایلا با کوئین آشنا شد و اتفاقی که برایش افتاد را تجربه کرد، واقعاً دلش می‌خواست که خودش هم تبدیل شود. هنگام بزرگ شدندش در پیور، تنها راهی که لایلا می‌توانست خودش را سرگرم کند، خواندن کتاب بود.

در پیور هر روز و بر اساس برنامه و به‌صورت پیوسته برای افراد درون سازمان فیلم‌هایی را نشان می‌دادند، کلاس ها و آموزش های مرتبط با هدف‌شان را نیز برگزار می‌کردند. بعد از آن نیز وقتی بالاخره می‌توانست استراحت کند، لایلا وقت خود را صرف خواندن داستان های فانتزی قدیمی می‌کرد. در اغلب کتاب‌های‌ خون‌آشامی که خوانده بود، از دخترانی صحبت می‌شد که می‌توانستند به واسطه‌ی کمک گرفتن از قدرت‌های خوناشامی از تمام درد و رنج‌های دنیا فاصله بگیرند و به رهایی کامل برسند.

پس از ملاقات با کوئین نیز این چیزی بود که لایلا را به او جذب کرده بود. اما در عین حال، او نمی‌توانست واقعیت امر را هم فراموش کند که چرا در وهله اول او در یک پایگاه نظامی بود. ذهن او مدام از میل درونی‌اش دور می‌شد و به او یادآوری می‌کرد که باید به هدف و ماموریتش پایبند بماند.

بنابراین او برنامه‌ریزی کرده بود که پیور را از یافته‌های خود مطلع کند و برای آن‌ها راهی برای قوی‌تر شدن اعضای‌شان بدون استفاده از توانایی‌ها را روشن کند. با این حال، وقتی به کوئین نزدیک‌تر شد، می‌ترسید که اگر بخواهد حضور و قدرتش را به پیور لو دهد، چه اتفاقی برای او خواهد افتاد.

البته همیشه این احتمال هم وجود داشت که چنین مواردی با هدف سازمان همخوانی نداشته باشد. گاهی اقدامات سازمان حتی خود لایلا را هم گیج می‌کرد. از طرفی هم ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی