فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 230

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۳۰: جنگلی در آنجا

هنگام عبور از پورتال، گروه مطمئن شدند که شخص مقابل خود را محکم نگه داشته‌اند. دفعه قبل اگر می‌خواستند اتصال‌شان را قطع کرده و همدیگر را رها کنند، خیلی چیز مهمی نبود. شاید ممکن بود که باعث جدایی آنها شود، اما تضمین شده بود که در نقطه‌ای امن و درون پناهگاه تله‌پورت خواهند کرد. این بار اما قضیه متفاوت بود.

پناهگاه‌ها اغلب ناکامل بوده و همه مناطق قابل انتقال مشخص نشده بود. بنابراین پورتال آنها را می‌توانست به اعماق قلمرو موجودات آن سیاره پرتاب کرده و آن‌ها را به حال خودشان بگذارد.

ترس را می‌شد در شانه‌های سیا حس کرد، به‌خصوص با حالت محکمی که لایلا را گرفته بود. سپس سیا دستانش را به سمت مکان خاصی روی بدن وردن حرکت داد. دست او نزدیک‌ و نزدیک‌تر شد و احساس عجیبی را برای وردن ایجاد می‌کرد. اگر حالا در حین تله‌پورت شدن نبودند، فوراً برمی‌گشت و سیا را به آنطرف هل می‌داد ولی می‌توانست فشاری که سیا حس می‌کند را درک کند برای همین بی‌حرکت باقی ماند و از طرف مقابل هم راتن از این وضعیت ناراضی نبود و تقریبا از مسیر دست سیا خوشش آمده بود و می‌خواست نتیجه را ببیند.

اما پس از مدتی بالاخره فرآیند انتقال تمام ‌شد و نور سفیدی در رویت قرار گرفت. با ناپدید شدن نور سفید، نور درخشانی دیگری وارد چشمان‌شان شد و آنها احساس حیرت کردند. بینایی آنها به آرامی شروع به بازگشت کرد و اولین چیزی که گروه می‌توانستند ببینند سبزی بود، مقدار زیادی رنگ سبز. به‌طور دقیق‌تر، درختان سبز غول پیکر.

صدای بلندی گفت: «لطفا برید کنار تا باقی دانش‌آموزها هم بتونن وارد بشن.»

درست مثل دفعه قبل، آنها به یک منطقه‌ی بسته وارد شده بودند. وقتی وردن به شخصی که به آنها دستور داده بود نگاه می‌کرد، به سختی مسن‌تر از خودشان به‌نظر می‌رسید. او به احتمال زیاد سربازی بود که به تازگی فارغ التحصیل شده و تصمیم داشت تا در ارتش بماند.

گروه به سمتی رفتند که مرد اشاره کرد و به‌نظر می‌رسید که گروه‌های دیگری از دانش‌آموزان نیز در گوشهای منتظر ایستاده و چند سرباز نیز در حال بررسی و هماهنگی با آنها بودند. «مطمئن بشید که در جای خودتون مونده و مسیرتون رو گم نمی‌کنید.»

لایلا گفت: «انگار سازماندهی این یکی سفر از پورتال قبلی ما خیلی بهتر و دقیق‌تر انجام شده.»

سیا پاسخ داد: «البته که شده. اونجا یه سیاره‌ی سبز و کاملا ایمن بود. واقعا باید احمق باشی که داخل چنین جایی جونت رو از دست بدی ولی اینجا یه سیاره نارنجی که خطرات خیلی زیادی داخل خودش داره و همه مجبور هستن تا کاملاً آماده باشن.»

سخنان سیا برای بیشتر افراد گروه درست نبود. به آنها در همان سیاره‌ی مثلا سبز و ایمن توسط دالکی‌ها حمله شده و هنوز زخم عمیقی در ذهن آنها بود. اگرچه همه دانش‌آموزان از اتفاقات رخ داده آگاه بودند، اما به آنها اطلاع داده نشد که کدام گروه از دانش‌آموزان با دالکی مواجه شده‌اند. بسیاری از آنها فکر می‌کردند که فقط گروه بن درگیر ماجرا بوده و فقط همان‌ها جان‌شان را از دست دادند.

در حالی که کوئین کنار ایستاده بود، می‌توانست به خوبی ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی