فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 231

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۳۱: برای ارین

دل یکی از مسیرها را برای پیش‌روی انتخاب کرد. مسیری که دانش‌آموزان او در آن قدم می‌زدند، بسیار عریض و مسطح به‌نظر می‌رسید و واضح بود که این مسیر ساخته دست بشر است. از رد روی مسیر هم می‌شد متوجه شد که گاهاً وسیله‌های نقلیه‌ی بزرگ هر از گاهی از این مسیر عبور می‌کنند.

از آنجایی که این مسیر در اصل برای وسایل نقلیه بزرگ در نظر گرفته شده بود، دانش آموزان تحت فشار نبوده و می‌توانستند آزادانه حرکت کرده و از از مناظر اطراف خود دیدن کنند.

فکس که در کنار کوئین راه می‌رفت، نفس عمیقی کشید: «به این میگن یه سیاره‌ی متفاوت.» در حالی که به اطراف و سبزی وسیعی که اطراف آنها را احاطه کرده بود نگاه می‌کرد، پوزخند بزرگی بر چهره داشت.

در حالی که دو نفر در حال راه رفتن بودند، کوئین از این فرصت استفاده کرد تا چند سوال از او بپرسد. فکس هم از قبل به‌صورت کامل درباره‌ی ماهیت و عجیب بودن رفتار کوئین فکرهایش را کرده بود. به چشم او کوئین خون‌آشامی‌ست که تمام عمرش را روی زمین گذرانده و هرگز به خانه‌ی اصلی‌اش برنگشته پس وجود چنین موارد عجیبی در شخصیت‌ش نیز قابل قبول است.

«پس تو خونه‌ی خوناشام‌ها چنین چیزی وجود نداره؟» کوئین در سوالش کلمه خانه را هم اضافه کرد تا سعی کند طبیعی‌تر به‌نظر برسد.

فکس ناله‌ای کرد و گفت: «نه، خونه‌ی ما در مقایسه با زمین و این سیارات رنگی و قشنگ هیچی نداره. در زمان منتقل شدن حواس‌شون رو جمع کردن تا سیاره‌ای رو پیدا کنن که هم تاریک باشه و هم بشه راحت داخلش زندگی کرد. البته نمی‌دونم چرا اونجا همیشه برای من احساس عجیبی داشت و نمی‌تونستم دوستش داشته باشم.»

کلماتی که فکس در آن زمان به زبان آورد، چند چیز را برای کوئین تأیید کردند. خون‌آشام‌ها دیگر مانند آن شخصیت‌های داستانی‌ای نبودند که موی بلند بلوند داشته و در پی شکار باشند بلکه آن‌ها زندگی‌ای آرام را انتخاب کرده و حتی به این منظور سیاره‌ی سکونت‌شان را هم تغییر داده بودند.

اکنون، کوئین در مورد اینکه چگونه والدینش توانسته‌اند کتاب را به دست آورند، گیج‌تر شده بود.

فکس ادامه داد: «نگران نباش. اگر یه روزی به اونجا برگردیم خودم شخصا به یه تور بزرگ به کل سیاره می‌برمت و همه چیز رو نشونت میدم.» سپس فکس رو به کوئین کرد و گفت: «خب کوئین، تو از من یه سوال پرسیدی و حالا اجازه بده تا من ازت سوال کنم. اون توانایی سایه رو از کجا آوردی؟»

با شنیدن این کلمات، کوئین به این فکر کرد که سیستم به او گفته بود تا جزئیات توانایی سایه‌اش را به کسی نگوید، زیرا برای خون‌آشام‌ها معنای مهمی دارد.

سیستم گفت: فقط بهش بگو که اجازه...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی