سیستم خوناشامی من
قسمت: 237
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر 237
قدرت پشتیبانی
با نگاه به جانور بالای سرشان، خونی که از دهانش سرازیر بود دیده میشد.
این موقعیت حتی برای کوئین و فکس هم کاملا شوکه کننده بود.
آنها خون میخوردند، اما این عمل با کار آنها یکی نبود.
قسمتی از رودهی یکی از دانشآموزان از کنار دهان جانور آویزان بود و این تصویر برای آنها هم زیادی وحشیانه بود.
شاخههای اطراف جانور طوری به دورش پرواز میکردند که انگار مارهایی زندهاند.
وقتی که بدن هیولا مستقیما به سمت دانشآموزان چرخید، شاخهها آنها را مانند تازیانه به یک سو پرتاب کردند.
این باعث خراش عمیقی روی دانش آموز مجروح شد.
احساس میکردند که به راحتی با یک ضربهی شمشیر
از پا خواهند افتاد.
حمله به شدت سریع و تیز بود.
بعضی از دانشآموزان با دیدنِ وضعیت دوستانشان، به سمت جانور حمله کردند.
دل فریاد زد:
"نه، برگردید!"
او از پشت سپرش را در زمین فرو برده و حائل کرده بود.
تواناییهایش به قدر کافی نبودند، پس چارهای نداشت جز اینکه کنار دیوارِ کوهی، عقب بماند.
دل فرمان داد:
«شفادهندهها و نیروی پشتیبانی بیان و پشت من وایسن، ما نمیخوایم آسیبی به شماها برسه! هر کسی که سلاح جانوری رو به عنوان اصلیترین حملهاش استفاده میکنه بیاد نزدیک، حالا.»
همگی به دستورش عمل کردند.
در حال حاضر، نیروهای اصلی در پی پرت کردن حواس هیولاها و آمادگی برای حمله به پاهای آنها
بودند، آنهم هنگامی که دانشآموزان سعی در مسدود کردن شاخهها داشتند.
یکی از کسانی که سلاح جانوری داشت، نزدیک دل رفت و او را در حالی دید که دستش را بر روی هر آیتم میگذاشت.
کوئین در حالی که نزدیکتر میشد تا دید بهتری به او داشته باشد، فکر کرد:
«داره چیکار میکنه؟»
سرش را بالا برد و دل گفت:
«میتونم با تواناییم کاری بکنم که استقامت و موندگاریشون تا یه زمان محدودی دوبرابر بشه. باید تا وقتی که زمان تموم میشه از خودمون دفاع کنیم.»
با شنیدن این فرمان همه به اضافهی کوئین، در انتظار او صف کشیدند.
افرادیکه تجهیزات ارتقا یافته داشتند همگی همراه با دانش آموزها به جنگ رفته بودند.
جمعیت مخلوطی بود از افرادی که میترسیدند،...
کتابهای تصادفی
