سیستم خوناشامی من
قسمت: 243
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر243: مشکل حل شد
لایلا پرسید:«حالا چیکار کنیم؟»
وردن و لایلا هر دو با هم در غار گیر کرده بودند.
در اطراف خود مسیرهای متعددی وجود داشت اما نمیدانستند کدام راه به بالا یا پایین ختم میشود.
لایلا با این شرایط دیگر نمیدانست چه کار کند.
وردن گفت:«حالا دیگه از من میپرسی؟ فکر میکردم همهی اینا تقصیر منه، اما انگار وقتی حرف از نجات پیدا کردن میشه، میای میچسبی به من!»
لایلا به پایش لگد زد و چند قدمی دور شد.
اما بعد از چند قدم برداشتن دستهایش شروع به لرزیدن کردند و پاهایش از وحشت تکانهای ریزی میخوردند.
فکر دیدن جانوری مانند جانورانی که تاکنون در اینجا دیده بود او را وحشت زده میکرد.
هنگامی که در خالص تمرین می کرد، هدف مبارزه جانوران نبودند، بلکه انسانها بودند.
به عنوان یک مامور، تمرینات و وظایف او در عملیاتهای نفوذی و تخریبی، یا کسب مهارت زیاد خلاصه میشد.
البته هیچ تمرینی نمی توانست فردی را برای چیزی واقعی آماده کند.
از وقتی که به این مدرسه میرفت مرگ بیشتری دیده بود و دلش میخواست بدنش و ذهنش را استراحت دهد و حالا دوستی که مایهی تسلی او بود هم دیگر کنارش نبود.
لایلا فریاد زد:«چرا مثل سگ پاچه میگیری؟»
«بهت که گفته بودم، تو هیچ فایدهای نداری. چه در گذشته و چه حال. حداقل قبلاً بانک خون کوئین بودی اما حالا خودم این نقش رو بازی میکنم. پس واقعا چه
سودی داری؟»
«انقدر این حرفا رو برای من تکرار نکن!»
لایلا در مرز شکست بود و ظرفیتش پر شده بود.
دیگر نمیتوانست توهینهای وردن را هم تحمل کند.
او بدون فکر کردن صخره ای را که در همان نزدیکی بود بلند کرد و به سمت وردن چرخاند.
این یک حمله غیرمنتظره از طرف لایلا بود،بنابراین وردن در واکنش های خود دیر کرد و موفق شد فقط سنگ به اندازهی مشت را مهار کند.
برخورد سنگ گونهاش را خراشید و باعث زخمی سطحی شد که قطرهای خون از آن چکید.
اما حمله اول به همین جا ختم نشد.
لایلا به پرتاب سنگ های اطراف ادامه داد و همهی آنها را به سمت وردن میفرستاد.
وردن هم متعاقباً همین کار را میکرد و با استفاده از توانایی مشابهش حملات را دفع میکرد اما مواظب بود که سنگ ها به عقب و به سمت لایلا پرت نشوند.
لایلا همانطور که به کارش ادامه میداد از ته ریههایش فریاد زد و صدایش در غار اکو شد.
راتن به خنده افتاد:«واو، به نظر می رسه واقعا اعصابشو بهم ریختی، یعنی همیشه فکر میکردم من آدم بیرحمی هستم. اما تو اگه بخوای میدونی دقیقا چطور کسی رو اذیت کنی. حداقل من فقط کتک میزنم اما این یکی، رسما شیطانیه.»
وردن می دانست که راتن فقط سعی می کرد با کنایه او را اذیت کند، و مشکل این بود ...
کتابهای تصادفی

