سیستم خوناشامی من
قسمت: 245
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۲۴۵: دالکیها یا خوناشامها؟
دو پسر پس از خروج از تونل لحظه ای خشکشان زد.
به چیزی که جلوی چشمانشان بود نگاه و لحظهای مکث کردند. به نوعی احساس نمی کردند که واقعا زیر زمین باشند.
فکس پرسید:«هی پسر، توعم میتونی اون چیزی که من میبینم رو ببینی؟»
کوئین جواب داد:«اگر منظورت ساختمونای مقابله، آره میبینم.»
با خروج از تونل به نظر می رسید که به یک شهر رسیده اند.
برایشان غیرممکن بود که کل مکان را اندازه گیری کنند. ساختمان ها سر به فلک کشیده و به اندازه ی هر پناهگاهی که قبلا دیده بودند بزرگ بودند.
اگر قرار بود تخمین تقریبی بزنند به نظر می رسید که چند هزار نفر در چنین تاسیساتی زندگی می کردند.
به نظر می رسید که سقف غیرقابل دسترسی بود.
اگرچه می توانستند قله را ببینند اما احساس می کردند راهی برای رسیدن به آن وجود ندارد. نگاهشان به سمت بلندترین ساختمان که در مرکز محل قرار داشت حرکت کرد. این برج گرد مانند سازه ای بلند بالا بود که به سختی سقف آن دیده میشد.
اگر کسی میخواست قله را لمس کند باید یک ساختمان با اندازه مشابه میساخت و بالای برج مقابل قرار میداد.
اگرچه شهر زیر کوه برایشان غافلگیر کننده بود اما غیرممکن به نظر نمی رسید.
شایعاتی مبنی بر ساخت چنین پناهگاه هایی در سیارات دیگر وجود داشت.
وقتی که در بعضی از روزهای سال دما به شدت تغییر میکرد پناهگاه های زیرزمینی تنها پاسخ به چنین مکان های غیرقابل سکونت بودند.
و بنابراین شوکه شدن هر دو دلایل متفاوتی داشت. آن دو متوجه شده بودند که طراحی و مصالح ساختمانها کاملا متفاوت بودند.
یکی از این تفاوتها مادهی سیاهی بود که ساختمانها از آن ساخته شده بودند.
به جای آجر، سیمان یا فلز، یک چیز متفاوت، یک مادهی سیاه خاص که پایدارتر و قوی تر بود در ساختن ساختمانها به کار برده شده بود.
گفته می شد که این ماده به اندازه گالتریوم قوی است.
اگر چه شهر متروکه و عاری از سکنه بود، اما ساختمانها کاملا متفاوت از این موضوع دیده میشدند. خود سازه ها کاملا خوب به نظر می رسیدند و حتی یک ذره خرابی هم نداشتند.
تنها مدرکی که آنجا را متروکه نشان میداد، لایه ای از گرد و غبار بود که روی سقف و بالای هر چیزی دیده میشد.
و در نهایت طراحی.
مادهی سیاه قوی بود به اندازه گلاتریوم انعطاف پذیر نبود.
پس اینگونه بود که لبه ها صاف نشده بودند و ساختهها کمی سنگی به نظر میرسیدند.
بعد از نگاه کردن به ساختمان ها هر دو به این نتی...
کتابهای تصادفی

