سیستم خوناشامی من
قسمت: 246
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۲۴۶: وقت ساییدن
مدت زیادی بود که فکس از هم استفاده نکرده و دلتنگ همراهش بود.
هم توانایی این را داشت کاری کند تا دیگران او را نبینند، او مهارت خاصی برای نامرئی شدن یا قایم شدن نداشت، اما میتوانست تغییر شکل بدهد.
اگر دانشآموزان موجودی شبیه به گاو نر می دیدند بلافاصله باعث دردسر میشد و او را تبدیل به شکاری برای جانور میکردند.
به همین دلیل بود که فکس او را به در گوشواره مخفی نگه داشته بود اما حالا که زیر زمین بودند بعید بود دانشآموز دیگری هم را ببیند و حتی اگر هم میدید، تعجبی نداشت که جانوری در سیارهی جانوران در حال پرواز باشد. تنها کاری که فکس باید انجام می داد این بود که وانمود می کرد هم را نمیشناسد و پس از آن دوباره او را ملاقات میکرد.
هم با هیجان گفت:« و بالاخره تونستم بالهام رو باز کنم!»
کوئین سوالات زیادی داشت که از فکس بپرسد. او در مورد این جانور کوچک کنجکاو بود و از اینکه فکس تمام مدت او را با خود داشته متعجب بود.
چه تواناییهایی داشت؟
و آیا خوناشامها هم میتوانستند همراهانی داشته باشند؟
مشکل این بود که کوئین نمیتوانست بگوید چه چیزی در مورد خون اشام ها عادی است و چه چیزی نیست. می توانست از سیستم بپرسد اما حالا زمان مناسبی نبود.
فکس پرسید:«می تونی بفهمی چی اطرافمونه؟»
هم چشمانش را بست و تمرکز کرد. سپس پاسخ داد:«فکر کنم یه سری از اون جونورا محاصرهمون کردن.»
فکس داد زد:«خودمون میدونیم اینو. چیزی که میخوایم بدونیم اینه که تعدادشون چقدره و چقدر قوی هستن. اگه قرار نیست کمک کنی پس همون بهتر که به عنوان یه گوشوارهی مد روز باقی بمونی.»
هم با بیرون کشیدن زبان نسبتا بزرگ و چاق خود به شکایات فکس پاسخ داد:«این مکان جریان قدرتم رو مختل میکنه.»
بعد هم شروع کرد به نگاه کردن به اطراف کرد تا بفهمد که کجا هستند.
«صبر کن، نکنه برگشتیم خونه؟»
فکس گفت:«تو واقعا بی فایده ای»
هم از درون گوشواره قادر به دیدن اتفاقات بیرون بود.
البته تا زمانی که خودش توجه میکرد و با شواهد موجود مشخص بود که توجهی نشان نداده بود.
در حالی که هر دو مشغول بحث و جدال بودند
جانورانِ در حال غرش از پشت ساختمانهای تخریب شده و تاریک بیرون آمده و خودشان را نشان دادند.
حالا هر دو توسط جانورانی همانند سگ محاصره شده بودند.
آنها بیست سال یا احتمالا بیشتر خود را مخفی کرده بودند.
سگها خز نداشتند اما کمی رنگ قرمز روی پوستشان ...
کتابهای تصادفی


