سیستم خوناشامی من
قسمت: 253
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۲۵۳
به نظر میرسد که جانور در برابر این دو حریف، احتیاط زیادی از خود نشان میدهد. نمی داند به چه علت اما احساس میکند که آن ها با حریف های قبلی، متفاوت هستند. هاله ای که از این دو نفر ساطع میشود، برای او یادآور پسری است که در گذشته با آن مبارزه کرده.
هرچند از چهره اش مشخص نیست اما فکس، نگران است. دو دلیل می تواند پشت نگرانی اش وجود داشته باشد. اول اینکه آن ها مقابل یک جانور سطح پادشاه ایستاده اند. دوم اینکه فکس سعی کرده که خودش به تنهایی با جانور سطح پادشاه مبارزه کند، در حالی که به نظر نمیرسد در مقابل این موجود، از توانایی مناسبی برخوردار باشد.
او فکر کرد: «اگه یه متحد اجیر شده داشتم، شانسم بیشتر بود.»
و این دومین مشکلش است.
توانایی ها و تمرینات خانوادگی اش، بیشتر متکی به استفاده از یک دست نشانده به عنوان ابزار جنگی متمرکز است. البته آن ها بدن و نقاط قوت خود را پرورش میدهند اما پتانسیل کامل و قدرت مبارزه ی خانواده ی سوجین زمانی ظاهر میشود که از دست نشانده ها هم استفاده کنند. او اخیرا فکر کرد که توانسته فرد ایده آل خود را پیدا کند؛ ارین. اما حالا او رفته و هیچ کس هم علاقه ی او را بر نمی انگیزد و برای این موقعیت، مناسب به نظر نمیرسد.
همچنان که ایستاده اند، فکس، انگشتش را کمی تکان میدهد و سوزنی را با نخی چسبیده به آن به بیرون می اندازد. نخ و سوزن بسیار نازک هستند و با چشم انسان دیده نمیشوند. هنگامی که رشته به پای جانور متصل میشود، می تواند آن را با قدرت، کشیده و هر دو طرف، وارد مبارزه میشوند.
«این طبیعی نیست، رشته تقریبا به اندازه ی فولاد سخته. پاره کردنش نباید به این راحتیا باشه. رشته های من اساسا در برابر این جونور بی فایده ان. با وجود تیغه های تیزش، بدون دست نشونده، کاری ازم برنمیاد. با این حساب، فقط می تونم روی توانایی های خون آشامی خودم حساب کنم.»
فکس می دانست که هیچ یک از تواناییهای کنترل ذهن و جذابیت، روی چنین موجود قدرتمندی کار نمی کند. که به این معنا بود که باید با روشهای قدیمی کنار بیایند.
او به کوئین نگاه کرد که در سمت راستش ایستاده و سایه اش را محافظ او کرده. به نظر می رسید کوئین نیز کاملا نمی دانست چه کاری انجام دهد.
فکس در حالی که اسلحه اش را پر میکرد فریاد زد: «کوئین، من حمله میکنم، تو با سایه ات ساپورتم کن.»
اگر چه کوئین با این طرح موافق نبود، اما حالا با شارژ شدن اسلحه ی فکس، دیگر دیر شده بود.
فکس فکر میکرد سریعتر و ماهرتر است و تنها به پشتیبانی کوئین نیاز دارد تا از حملاتی که نمی بیند جلوگیری کند و امیدوار بود این کافی باشد.
وقتی شارژ اسلحه تمام شد، فکس ضربه های خونینش را پرتاب کرد.
جانور با دیدن این، تیغه های دست خود را با سرعتی باورنکردنی چرخاند و به نظر می رسید که توانسته ضربه ی فشار باد خود را ایجاد کند تا با ضربه های خونین مقابله کند.
کوئین از نزدیک، پشت او حرکت میکرد و کارش منطقی بود.
جانور، همچنان به نوسان تیغه هایش اد...
کتابهای تصادفی

