فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 255

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر ۲۵۵

وقتی کوئین این حرف را زد، فکس توانست اعتماد به نفس او را احساس کند. او می خواست بگوید که مبارزه با چنین هیولایی دیوانگیست، چون به سختی می تواند از حملاتش قسر در برود. اما به دلایلی، با توجه به لحن صدا و جو اطرافش، احساس کرد که درست بر خلاف چند دقیقه ی پیش، چیزی در کوئین، تغییر کرده است.

«تو واقعاً کی هستی؟ این تفاوتِ شکنجه گر‌ها با بقیه‌ست؟»

تا الان، فکس چند حدس مختلف در مورد اینکه کوئین واقعا چه کسی است داشت، اما به نظر، همه ی این حدس ها غلط است. همه چیز، هنوز با هم جور نمیشود. با این وجود، فکس کنار می رود و به دیوار ساختمان، تکیه میدهد. هم که بیشتر وقت را در هوا میچرخید، به پایین، سقوط کرد.

فکس دستور داد: «هم، اگه من برنگشتم، برو پیش بقیه.. اینجا نمون.»

هم پاسخ داد: «منظورت چیه؟ می‌دونم زخمای بدی هستن، اما آخرش که خوب می‌شن، درسته؟»

هم در حال گفتن این‌ها به زخم‌های او نگاه کرد.

با این حال، طول می‌کشید که آن‌ها بهبود یابند اما مشخص نبود که این پروسه شروع شده یا نه، زیرا خونریزی باید تا الان متوقف می‌شد.

اما از چندین بریدگی که عمدتاً در قسمت بالایی بدن و بازوهای او بود، همچنان خون، فواره می‌کرد.

«ارباب، این کارو عمدا می‌کنید؟»

فکس پاسخ نداد، اما جواب، مشخص بود.

هم می‌خواست شکایت کند.

او از زمانی که به خاطر داشت، با فکس بود، اما مجبور بود هر کاری را که فکس به او می‌گفت، انجام دهد.

هم پرسید: «اون یکی خوناشام چی؟ وقتی برگشتم به بقیه هویتش رو بگم؟»

از زمان مدرسه تا به حال، وضعیت ذهنی فکس، تغییر زیادی کرده بود.

در ابتدا، او می خواست به عنوان گوشت قربانی، نزدیک کوئین باشد تا خانواده اش بتوانند او را صاحب شوند. این هنوز هم در نقشه هایش است اما در طول زمان کوتاهی که با هم بودند، کارهای زیادی با هم انجام دادند و فکس، به صراحت، هرگز با کسی جالبتر و خوش سرشت تر از او وقت نگذرانده بود.

فکس پاسخ داد: «بذار به عهده‌ی خودش، هر کاری بکنه به ما ربطی نداره.»

لوگان و کوئین حالا در چند متری نسخه‌ی کوچک‌تر جانور سطح پادشاهی که با آن مبارزه می‌کردند، بودند.

کوئین گفت: «لوگان، می‌خوام پشتم باشی. وقتی من فریاد می‌زنم، با تمام قدرت، حمله کن.»

برای اولین بار، به نظر می‌رسید که کوئین نقش رهبری را در دست گرفته است، چیزی که لوگان قبلاً انجام می‌دا...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی