فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 256

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

چپتر ۲۵۶: یک قربانی شریف

دیگران که عمیقاً از اتفاقی که افتاده گیج شده بودند، فکر کردند که احتمالاً این اشتباه از طرف جانور بوده است. شاید حمله لوگان بیشتر از آن چیزی که فکر می‌کردند به آن آسیب رسانده بود و حالا حرکاتش مثل قبل سریع نبود.

تنها کسی که می‌دانست چه اتفاقی افتاده است خود کوئین بود. او از مشت شبح استفاده کرد، این حمله‌ای بود که فقط روی موجودات انسان نما با سطح مشخصی از هوش کار می‌کرد.

کوئین چندان مطمئن نبود که آیا واقعاً کار می‌کند یا نه، اما واضح بود که کار می‌کند و در نبرد فوق‌العاده مفید است. آنهایی که هوش بالایی دارند فریب مشت شبح را نمی‌خورند، در عین حال جانورانی که هوش آنها بسیار پایین بود حتی از همان ابتدا این حقه را تشخیص نمی‌دادند. این دلیلی بود که مشت شبح روی بیشتر جانوران کار نمی‌کند.

با این حال، به نظر می‌رسید که هیولایی که در مقابل او بود برای مشت شبح عالی بود. سطح هوش برای فریب خوردن آن کافی بود، اما آنقدر بالا نبود که تشخیص دهد فریب خورده است.

درگیری بین این دو ادامه داشت و کوئین از بیشتر ضربات کاملاً خودداری می‌کرد و هر زمان که یک دهانه خود را نشان می‌داد، کوئین چندین مشت پرتاب می‌کرد که در یک مشت شبح در بین آنها مخلوط می‌شد.

یک بار دیگر، ضربه‌ای دیگر، این بار روی گردن جانور درست بالای سینه‌اش فرود آمد.

سیا فکر کرد: «دوباره، آیا جانور سرعتش کاهش پیدا می‌کند؟»

اما وقتی با دقت نگاه کنی...

فکس می‌توانست ببیند که هیولا اصلاً سرعتش کم نشده است. حرکات آن هنوز به سرعت همیشه بود، پس چه اتفاقی داشت می‌افتاد؟ غیر قابل درک بود.

در نهایت، جزر و مد شروع به تغییر کرد. همانطور که کوئین به مبارزه ادامه داد، او شروع به تهاجم بیشتر کرد. پانچ‌های فانتوم خود را بین ضربات معمولی مخفی می‌کرد. بازیکنان بیرونی احساس می‌کردند که این جانور در حالت تدافعی است و خود را در مسیر حملات کوئین قرار می‌دهد.

مدام طفره می‌رفت و به مشت‌های کوئین تکیه می‌داد.

سپس، به جای طفره رفتن، هیولا تصمیم گرفت جلوی ضربات آتی را بگیرد. بازویش را بلند کرد، سر گردش را پوشاند، اما با حرکاتش. کوئین از فرصت استفاده کرد و ضربه‌ای به شکمش زد.

در این مرحله، فکس بالاخره فهمید که چه اتفاقی می‌افتد، «این باید مشت شبح باشه. چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه. اون رو با ضربات و قلاب‌های معمولی مخلوط می‌کنه. اما چه کسی و چه زمانی مشت شبح رو به اون یاد داد؟»

«اون با من توی یه مدرسه بود، یا ممکنه خون آشام دیگه‌ای دوباره توی مدرسه به او آموزش داده باشه؟»

حتی با تمام این نکات، و حتی اگر کوئین معلمی داشت که در مدرسه بود. این مدت زمان دیوانه‌واری را که برای یادگیری چنین مهارتی صرف کرده بود، در عقل نمیگنجید. حالا، فکس احساس ترس کرده بود.

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی