فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 265

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
چپتر ۲۶۵: شکاف در مسیرها هام بالا در هوا، در حالی که به شهر نسبتاً بزرگی نگاه می‌کرد، بسیار بالاتر بود. به آرامی گروه دانش‌آموزان را دنبال می‌کرد، همراه با مسافران که می‌دیدند دقیقا به کجا می‌رفتند. ارتفاع آن نزدیک به آسمان بود، بنابراین منبع نوری که در چرخ دنده جانوران آنها وجود داشت نمی‌توانست به هام برسد. سپس دوباره با بینایی خود به هر حال توانست آنها را به خوبی در تاریکی ببیند. هام گفت: «امیدوارم حال ارباب خوب باشه.» او تقریباً تمام مدت گریه می‌کرد و به اینکه فکس او را ترک کند فکر می‌کرد. او یک بار بو کشید، به این امید که بتواند آب بینی خود را بالا بکشد. با این حال، در حین انجام این کار، او این کار را کمی دیر انجام داد و اجازه داد یک قطره از بالا بیفتد. * ریخته شدن قطره قطره کوچکی از مایع روی سر یکی از دوقلوهای طاس احساس شد. در حالی که علامت خیس سرش را پاک می‌کرد گفت: « اینجا بارون میاد؟» دوقلو دیگر گفت: «ای احمق. ما زیرزمین هستیم. بارون نمی‌باره. احتمالاً رودخونه‌ای در بالا یا ماده‌ی تراکم یا چیزی وجود داره.» در حالی که گروه در حال راه رفتن بودند، لوگان و پیتر مطمئن شدند که در عقب بمانند. با این حال، لیلی همچنان در پشت کل گروه به عنوان یک نوع نگهبان باقی می‌ماند، فقط در صورتی که چیزی ظاهر شود. حالا سرعت پیتر کم کم، کم شده بود چون بیشتر احساس گرسنگی می‌کرد. لوگان زمزمه کرد: «پیتر، چقدر می‌تونی تحمل کنی؟ زمانی که به بیرون برسیم، ممکنه بتونم برات کاری کنم.» پیتر بلافاصله از حالت خمیده به لوگان نگاه کرد. او چیزی نگفت، درعوض، چشمانش شروع به نشان دادن ته رنگ قرمز در چشمانش کردند. «باشه. به نظر می‌رسه که خیلی نمیتونه تحمل کنه.» با نگاهی به اطراف، لوگان در تلاش بود تا مغز خود را در هر گزینه ممکن تحت فشار قرار دهد. بالاخره گروه به یکی از تونل‌هایی که از خیابان‌ها به بیرون شهر منتهی می‌شد رسیدند. لوگان در حالی که به تمام تونل‌های اطراف نگاه می‌کرد، فکر کرد که این مکان شبیه لانه مورچه‌ای است که تونل‌های منشعب زیادی در پایان همه به یک مقصد منتهی می‌شوند. لوگان در حین قدم زدن در میان تونل‌ها، ایده‌ای را به ذهنش خطورکرده بود که شاید به پیتر این امکان را بدهد که از همه افراد تغذیه کند. اما قبل از اجرای این ایده، نیاز به کسب اطلاعاتی داشت. لوگان پرسید: «با این همه تونل، راه خروج رو از کجا میفهمید؟» اندی پاسخ داد: «این تونل ها خیلی پیچ...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی