فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 269

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات
چپتر ۲۶۹: یک حضور خیلی قوی همین یک ثانیه پیش، پیتر درست روبه‌روی لوگان بود. فقط برای یک لحظه کوتاه، اما پس از بررسی اسکنر و اجازه دادن به چشمانش برای خیره شدن به پایین، زمانی که دوباره به عقب نگاه کرد، در مقابلش هیچ کس نبود. پیتر به‌طور کامل ناپدید شده بود. دیدن چیزی بسیار خطرناک که احتمالاً در هر جایی از اتاق با همراه او باشد، حتی لوگان را هم مظطرب میکرد. او دیگر هیچ توپ چسبناک نوری نداشت و لباسش فقط نور کافی تولید می‌کرد که بتواند چند متر جلوی خودش را ببیند. پیتر اما می‌توانست در اینجا به وضوح مثل روز ببیند. این یک بازی واقعا یک‌طرفه بود و همین باعث شد تا لوگان شرایطش را لعنت کند و شروع به فکر درباره این کرد که چگونه خود را در این نوع موقعیت قرار داده است. قبل از اینکه تقریباً کاری انجام دهد، در گذشته همیشه به احتمال وقوع چنین چیزی‌هایی فکر می‌کرد و اگر احتمالات بر علیه او به نظر می‌رسید، هرگز ریسک نمی‌کرد. اما با دید پیتر که از شدت درد به خود می‌پیچد، لوگان به طور غریزی واکنش نشان داده و پیتر را از منطقه و از نزدیکی باقی دوستانش خارج کرده بود. در لحظه‌ی بعد صدایی تیز و ناگهانی از سمت راستش شنید که وادارش کرد در لحظه به سمت صدا شلیک کند. اما این شلیک هم درست مثل همیشه به ماده‌ای سیاه و عجیب که قوی هم برخورد کرد که به همین خاطر باعث نشد تاهیچ‌گونه آسیبی به محیط اطرافش وارد شود. در عوض اما بوی عجیبی از محل برخورد شلیک بلند شد. لوگان آرام گفت: «من نمی‌خوام به تو صدمه‌ای بزنم پیتر. فرض کن اگه قبل از اینکه چیزی بخوری من یکی از این شلیک‌ها رو مستقیم زدم توی سینه‌ت. احتمال واقعا بزرگ وجود داشت که نتونی خوب بشی.» صدایش پر از اعتماد به نفس بود، اما از درون واقعا ذهنش در وحشت خالص بود. اگرچه زمان واکنش لوگان از توانایی ذاتی یک انسان فراتر نمی‌رفت اما او همچنان به مهارت‌های خود برای شلیک کردن به هدفش قبل از اینکه حتی بتواند کوچک‌ترین تکانی هم بخورد مطمئن بود. به غیر از دانش‌آموزانی که دارای تجهیزات جانوری سطح بالا یا توانایی‌های مرتبط با سرعت داشتند، لوگان کاملاً مطمئن بود که می‌تواند با بلستر خود به بقای دانش‌آموزان حاضر در مدرسه نظامی شلیک کند. اما با تیری که او همین الان به سمت او شلیک کرده بود، حتی نتوانست پیتر را برای لحظه‌ای ببیند. لوگان گفت: «فکرمیکنم تو واقعا برای قاتل بودن شخص مناسب هستی، اما واقعا الان زمان آزمایش کردن مهارت‌هات روی من نیست.» همانطور که او این کلمات را می‌گفت، یک بار دیگر ناله‌ها در جهت خاصی شروع شدند. وقتی لوگان به جایی که صدا از آن می‌آمد نگاه کرد، می‌توانست پیتر را ببیند که روی زمین در حالی که شکمش را گرفته، دراز کشیده بود. پیتر فریاد زد: «لوگان، فقط منو ول کن، فکر نمی‌کنم اینجا موندن برات امن باشه، همین الان از اینجا برو!» بعد از زمانی که پیتر به یک جانور تبدیل شد، کل رفتار و نگرش او تغییر پیدا کرد. بقیه فکر می‌کردند که پیتر قبلی کاملاً از بین... رفته باشد، اما این اصلاً درست نبود. پیتر هنوز هم احساسات خاص خودش را داشت، هنوز نگرانی‌هایی دا...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی