سیستم خوناشامی من
قسمت: 279
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
چپتر ۲۷۹: کریستالهای آبی و یک مربی؟
صدای ضربهای به یکی از درها در محوطه خوابگاه وی آی پی شنیده شد و در حالی که منتظر پاسخ لوگان بود، کوئین شروع به نگاه کردن به اطراف کرد. فضای اطراف آنها به اندازه فضای خوابگاه پسران زیر آن بود.
تقریباً دویست و پنجاه دانش آموز در آنجا زندگی میکردند. بنابراین باعث شد که کوئین به این فکر کند که چه تعداد دانشآموز ویژه احتمالاً در مدرسه هستند.
اتاقها بسیار بزرگتر بودند، اما با این حال، هر وقت کوئین به اینجا میآمد، هرگز کسی را نمیدید که از اتاقهایشان بیرون بیایند.
این باعث شد که فکر کند شاید بیشتر اتاقها خالی بودند یا دوست داشتند مثل لوگان همیشه در خانه بمانند. شاید دانشآموزانی بودند که هنوز آنها را ندیده بودند یا ملاقات نکرده بودند و به اندازه لوگان و وردن قوی بودند.
در حالی که در میان فکر و خیالهایش بود، لوگان در را باز کرده و بلافاصله قبل از اینکه در را پشت سر آنها ببندد، کوئین را از آستینش کشید. در کمال تعجب، پیتر نیز از قبل در اتاق بود.
پیتر که دید کوئین گیج به نظر میرسد گفت: «من نمیخوابم، یادته؟»
لوگان گفت: «به اون اهمیت نده. فقط توی تحقیقاتم به من کمک میکرد.» با نگاه به پیتر اما بیشتر بهنظر میرسید که از او بیشتر به عنوان یک تهیه ماشین خوراکی استفاده میشود چرا که درون دستهایش، چندین ساندویچ و نوشیدنی نگه داشته و فقط در همان جا ایستاده بود.
اگر خوب آنهارا نمیشناخت فکر میکرد لوگان ارباب اصلی پیتر است.
«اون دوتا کی انقدر با هم صمیمی شدن؟» اگرچه این چیز بدی نبود. خوب بود اگر پیتر میتوانست بدون نیاز به کوئین برای استفاده از خون خود یا دستورات اجباری، به دیگران گوش دهد.
لوگان به سرعت به سمت یکی از میزهای کار خود رفته بود، جایی که به نظر میرسید در حال تجزیه و تحلیل چیزی است. او یک مونوکل دیجیتالی با ظاهر عجیب را روی یک چشم قرار داده و دستکش هوشمند خود را روی چشم دیگرش گذاشت.
لوگان پرسید: «خب، چی میخواستی؟»
«من در واقع اومدم تا بهت یه هدیه بدم...» همانطور که کوئین این کلمات را میگفت، در نیمه راه ایستاد. وقتی به سمت صندلی میرفت، متوجه شده که لوگان قبلاً چیزی را که کوئین میخواست به او بدهد را بهدست آورده بود.
در حال حاضر و روی میز کارش یک کریستال آبی قرار گرفته بود که شباهت کاملی با کریستالی که کوئین میخواست به او بدهد داشت. این کریستال در یک وسیله عجیب قرار داده شده و چندین سیم و گیره به آن وصل شده بود و بهنظر میرسید که اطلاعات از کریستال به کامپیوتر در حال انتقال باشد.
پس از قرار دادن کریستال در کنار لوگان، آه بزرگی بیرون داد. «باید میفهمیدم که خودت یکی برمیداری» کوئین اشاره کرد و پرسید: «خب، این چیه؟ چیزی ازش فهمیدی؟»
لوگان روی صندلی خود چرخید و عینک تکچشمش را از چشم چپش بلند کرد. چشمش کمی قرمز بود که...
برای خواندن نسخهی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید.
درحال حاضر میتوانید کتاب سیستم خوناشامی من را بهصورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید.
بعد از یکماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال میشود.
کتابهای تصادفی


