فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 284

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۸۴ بدون نقشه

عنکبوت مکانیکی کوچک درست زیر یقه پیراهن پیتر بود. از زیر آستین او بالا رفت و اکنون در موقعیت اصلی برای گوش دادن و شنیدن همه چیز اطراف قرار داشت.

اگرچه عنکبوت به عنوان یک میکروفون و گاهی اوقات یک بلندگوی کوچک عمل می‌کرد. نمی‌توان از طریق آن هر گونه ویدیو تصویری را منتقل کرد. مشکل دیگر موقعیتی بود که به تازگی برای لوگان اتفاق افتاد که برایش کاملا غیرمنتظره بود. او کاملاً در ناآمادگی قرار داشت و هرگز فکر نمی‌کرد که ممکن است چنین اتفاقی افتاده باشد.

در حالی که صدای ضبط شده توسط عنکبوت به کامپیوتری که در اتاقش بود فرستاده می‌شد، او می‌توانست بعداً آن را گوش دهد، اما این به‌اندازه کافی خوب نبود. او باید از آنچه در حال حاضر اتفاق می‌افتاد خبردار می‌شد.

از شانسش، سربازانی که برای گرفتن پیتر آمده بودند، درست زمانی که کلاس‌ها در آن روز تمام شد، این کار را انجام دادند. این به لوگان فرصت داد تا هر چه سریعتر به اتاقش برگردد. در راه بازگشت، دست دیگرش را روی ساعت مچی اش گذاشت و پیامی فرستاد.

«این یه وضعیت اضطراریه، همه باید همین الان جمع بشن. پیتر دستگیر شده، تکرار می‌کنم پیتر دستگیر شده. همه در اسرع وقت در اتاقم حاضر بشن.»

وقتی پیام ارسال شد، تمام ساعت‌های گروهشان شروع به روشن شدن کرد. پس از اتفاقی که با ترودریم افتاد، لوگان مطمئن شد اصلاحاتی که روی ساعت دیگران انجام می‌شود دائمی‌ست.

پیام‌هایی که او ارسال می‌کرد رمزگذاری شده بود. علاوه بر این، محل تقریبی همه آنها نیز به بلادرنگ به رایانه لوگان ارسال می‌شد.

هنگامی که آنها پیام را دیدند، یک نگاه شوکه شده در چهره‌شان دیده می‌شد. اگر آنها پیتر را پیدا کرده باشند، فقط موضوع زمان مطرح بود که چه زمانی فاش بشود که آنها نیز در این عمل دست داشته‌اند.

در یک لحظه، همه آنها به سرعت خود را به مکانی یکسان رساندند.

وقتی لوگان وارد اتاقش شد، بلافاصله به سمت کامپیوتر دوید و به پیام عنکبوت گوش داد. با این حال، تا کنون به سختی صدایی شنیده می‌شد. سربازها فقط در سکوت پیتر را همراهی می‌کردند، در تمام مدتی که این کار را می‌کردند، یک کلمه نیز به هم نمی‌گفتند.

لوگان زمزمه کرد: «خوبه، پیتر. ما هنوز نمی‌دونیم اونا هنوز چقدر از این قضیه خبر دارن.» کار بعدی که باید انجام می‌داد این بود که بررسی کند که او را کجا برده اند. اگر همه چیز بد پیش می‌رفت، شاید بتوانند نقشه مشابه در مواجه ترودریم انجام دادند را اجرا کنند.

پس از بررسی اطلاعات و نگاه کردن به دنباله پیتر، لوگان کمی ابرویش را بالا انداخت.

او فکر کرد: «حالا... چرا تو رو دارن به اونجا می‌برن؟»

مسیرها حرکت پیتر مستقیماً به ساختمان سال دومی‌ها منتهی می‌شد. محوطه مدرسه عمدتاً از سه ساختمان اصلی با چندین ساختمان کوچکتر در اطراف آن تشکیل شده بود که تقریباً شبیه به سالن هنرهای رزمی بود.

این محوطه شامل ساختمان سال اولی‌ها، ساختمان سال دومی‌ها و در نهایت یک ساختمان جداگانه برای معلمان و سربازانی بود که به عنوان نگهبان کار می‌کردند. این افراد اغلب با دیگران از پایگاه نظامی به داخل و خارج می‌چرخیدند، در عمل، این ساختمان محل برگزاری جلسات مهم نیز بود.

درست زمانی که لوگان مشغول فکر کردن به احتمالات بود، افراد شروع به وارد شدن به داخل اتاق او کردند که اولین‌شان خود کوئین بود. در حالی که او با سرعتی تقریبا باورنکردنی به داخل حرکت کرد و درب با تمام قدرت باز شد.

...
برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی