سیستم خوناشامی من
قسمت: 289
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۸۹ یک تغییر...
قطرهای خون از قبل روی انگشت کوئین بود، اما پس از دیدن پیام، در مصرف آن تردید کرد. فقط کمی بعد از ۲۴ ساعت گذشته بود و اگر او خون بیشتری نمینوشید، سلامتیش اکنون شروع به کاهش میکرد.
کوئین فکر کرد: «یعنی این همون چیزی بود که فکس در موردش صحبت میکرد؟ یعنی از الان شروع به معتاد شدن کردم؟»
او شروع کرد به این فکر که اگر او به این مسیر ادامه دهد، بعداً چقدر زودتر به خون نیاز پیدا خواهد کرد؟ آیا به نقطهای میرسید که باید هر ساعت خون مصرف کند؟ کوئین برای داشتن این شرایط فعلی هم به نوعی خوش شانس بود.
حالا هم بهخاطر فکس بود که او تصمیم گرفت حتی در انتخاب قربانیانش حساستر باشد. او در تلاش بود یک فرد گروه خونی O را انتخاب کند که شرط دانشآموز و تنها بودن را نیز داشته باشد.
همین باعث شد کمی دیرتر از همیشه شخصی را انتخاب کند. اگر او خون را در زمان معمول خود مصرف میکرد، هرگز پیامی را دریافت نکرده و تا زمان مسابقات به همین کار خودش ادامه میداد.
او شروع به خیره شدن به خونی کرد که از بریدگی بازوی دانشآموز جاری بود و سعی داشت فکر کند که آیا راهی برای حل این مشکل وجود دارد یا نه.
ذخیره کردن خون حتی اگر میخواست آن را برای بعد نگه دارد، کار چالش برانگیزی بود. به همین دلیل از بانک خون استفاده میکرد. متأسفانه بانک خون به گونهای کار میکرد که او مجبور میشد بیش از حد خون مصرف کند.
تنها زمانی که سلامتی او پر میشد، خون قربانی به بانک خون او میرفت. این بدان معنی بود که او در وهله اول باید تمام خون را مصرف میکرد که این در چنین لحظهای به او هیچ کمکی به او نمیکرد.
کوئین به سرعت با صدایی آزرده گفت: «به اتاق خوابگاهت برگرد و تمام اتفاقات امشب رو فراموش کن.»
او تصمیم گرفت که خون را مصرف نکند. در حال حاضر، یکی دو روز مشکلی نبود، اما اگر او این مسیر را ادامه داده و مانند قبل او از دیگران جدا میشد، برایش اتفاق فاجعهباری خواهد بود.
او نمیدانست هر بار که خون مصرف میکند چقدر زمانش کوتاهتر میشود، اما این خطری بود که او حاضر به انجامش نبود.
کوئین در حالی که سرش رو به زمین بود، مشتش را محکم گره کرده بود. «پیتر، متاسفم، اما این بار نمیتونم نجاتت بدم. من هنوز بهاندازه کافی قوی نیستم...»
با دیدن کارهای کوئین لبخندی بر لبان فکس نشست. بسیاری از خونآشامها به این هشدار توجهی نکرده و به مصرف خون ادامه میدادند که در آخر نیز بهخاطر زیادهروی، مجازاتگران باید وارد عمل شده و با مشکل مقابله میکردند.
فکر کردن در مورد آن گروه خاص از خونآشامها که بیشتر به عنوان مجازاتگرها شناخته میشدند، به فکس احساسی از لرزشی عجیبی دا...
کتابهای تصادفی


