فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 291

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۹۱ یافتن جهنده‌خون

در حال حاضر، کوئین هر کاری می‌کرد تا کیسه سیاه را از سرش جدا کند و مشکل این بود که او واقعاً هم می‌توانست این کار را انجام دهد. او کاملا از اتفاقات اطرافش مطلع بود. دلیل اصلی این کارش اما دیدن رنگ پورتال بود. اگر پورتالی که واردش می‌شدند سفید بود، نشان می‌داد که به‌جایی روی زمین سفر می‌کنند. اگر یک پورتال رنگی بود، می‌دانست که به سیاره‌ای دیگر در حال انتقال هستند. پایگاه نظامی یک با پایگاه‌های نظامی دیگر متفاوت بود.

آنجا جایی بود که دولت فعلی در پشت ماهرترین پرسنلش پنهان می‌شد. همچنین جایی بود که رهبران در آن جمع شده و تنها پایگاهی بود که بخش آموزشی نداشت.

جا و موقعیت مکانی همه پایگاه‌های نظامی برای دانش‌آموزان در مدت حضورشان در آکادمی مخفی نگه داشته می‌شد. این برای جلوگیری از افشای اطلاعات به بیرون بود. این شامل گروه‌های کوچک‌تر در دنیای خارج نیز می‌شد که با ارتش رابطه‌ی خوبی نداشت.

به همان دلیل بود که کوئین فکر می‌کرد منطقی‌ست که پایگاه نظامی اصلی روی زمین قرار نداشته باشد. با این حال، او حداقل امروز قادر به یافتنش نبود،. زیرا قبل از اینکه بتواند به راهی برای برداشتن کیسه فکر کند، بدنش را بلند کرده و به داخل پورتال مقصد بردند.

****

در یکی از پایگاه‌های نظامی دیگر، مدرسه‌ای نیز آماده می‌شد تا همه دانش‌آموزان خود را به پایگاه نظامی شماره یک بفرستد. نیت پشت میزش نشسته و به تکه‌های کاغذی که جلویش بود خیره شده بود، در حالی که دانش‌آموزان دیگر مشغول جمع‌آوری وسایلشان و آماده شدن برای مسابقات بودند.

سم با شوک گفت: «تو هنوز به اون چیز نگاه می‌کنی!» و کیفش را روی میز گذاشت و نزدیک نیت نشست.«هر لحظه امکانش هست حرکت کنیم و تو هنوز حتی وسایلت رو جمع نکردی. یالا پاشو!»

نیت پاسخ داد: «می‌دونم، می‌دونم. اما فکر می‌کنم ممکنه فردی رو که دنبالش بودیم پیدا کرده باشم.»

«منظورت جهنده‌‌‌خونه؟ من نمی‌گم که اون تو رویداد نیست، اما شک دارم کسی به کند ذهنی تو که فقط توی جنگیدن خوبه بتونه هویتش رو بفهمه. پس ادامه بده، بگو ببینم. چطوری به این نتیجه رسیدی؟»

سپس نیت ورق کاغذی را که در تمام این مدت به آن خیره شده بود، بلند کرد. این صفحه فهرست بلندبالایی را نشان داد که شامل تمام اسمی دانش‌آموزانی بود که در مسابقات بخش داخلی شرکت می‌کردند.

با دیدن محتویات کاغذ، چشمان سم از تعجب گشاد شد و به سرعت دستانش را حرکت داد تا کاغذها را روی میز بگذارد، کیفش را گرفت و روی فهرست اسمی گذاشت سم زمزمه ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی