سیستم خوناشامی من
قسمت: 293
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۲۹۳ نام حلقه
شرکتکنندگان مسابقات ابتدایی زودتر از موعد به میدان برده شدند. این کار به این دلیل بود که شرکتکنندگان بررسیهایی اضافی را انجام میدادند که سایر دانشآموزان در حال حاضر نیازی به انجام آن نداشتند. دلیل دیگر این بود که آنها بتوانند از قوانین هر مسابقه مطلع شوند و نحوه عملکرد هر مسابقه را برایشان روشن کنند.
از این گذشته، همه مسابقات به سادگی یک مسابقه حذفی نبودند.
بنابراین همه دانشآموزهای شرکتکننده سوار قطار جداگانهای شدند که به سمت میدان مسابقه میرفت. برای هر شرکت کننده یک قطار. هر کوپه مختص هر پایگاه نظامی و پر از دانشآموزان بود که سال دوم و سال اول را از هم جدا میکرد. اگرچه برخی از دانشآموزان سال دوم قبلاً با این موضوع مواجه شده بودند، اما هنوز هیجانی وجود داشت که میتوانست از طریق هوا حس شود، این رویدادی بود که فقط یک بار در سال اتفاق میافتاد.
به نوعی، این شانس آنها بود تا مهارتهای خود را به گروههای بزرگ دیگر مثل خانوادههای بزرگ نشان دهند و همچنین در صورت پیوستن به ارتش از نظر دریافت درجه، یک شروع عالی داشته باشند. شاید حتی یک مربی برای آموزششان پیدا شود. این عوامل بود که نسبت بقیه به آنها برتری میداد.
همه شرکتکنندگان داخل کوپه دوم از پایگاه نظامی دوم بوده و روی صندلی جلو دو نگهبان همراه پیتر نشسته بودند.
دانشآموزان سال دوم هم پشت کوپه بودند و میتوانستند ببینند که در ردیفهای در جلوتر چه خبر است.
دانشآموزی پرسید: «هی، اون سال اولی رو دیدی؟»
دیگری پاسخ داد: «آره، نگهبانا از کنارش جُم نمیخورن. فکر میکنی ممکنه تهدید خطرناکی باشه که باید همیشه اون زیر نظرش داشته باشن؟ شنیدم چندتا دیوونه سال اولی سعی داشتن بر ضد ارتش عمل کنن.»
یکی از دانشآموزان سال دوم دقیقاً دنبال همان دانشآموزی میگشت که بقیه دربارهاش صحبت میکردند... مومو. از زمان حادثه با وردن در سالن اجتماعات، او تصمیم گرفته بود که مشارکت خود را کمرنگ نگه دارد. بنا به دلایلی، در طول مبارزه با وردن، با وجود اینکه او در برابرش دست بالاتر را داشت، مجبور شد تا تمام تلاش خود را بهکار بگیرد و حتی از سلاح روحیش استفاده کند ولی باز هم چیزی به او میگفت که هنوز این احتمال وجود دارد که در آن مبارزه شکست بخورد.
در آن مبارزه، اتفاقات ترسناکی افتاد. یکی از آنها وردن بود که بازویش را قطع کرد. وقتی که مومو به مبارزه فکر میکرد، در این فکر بود که آیا خودش هم میتوانسته در چنین لحظهای دست به کاری تا این اندازه دیوانهوار بزند یا نه. و حتی اگر این کار را میکرد، آیا میتوانست بعدا تبعاتش را پشت سر بگذارد؟
مشکلی در دانشآموزان سال اول وجود داشت که با عقل جور در نمیآمد. مومو در مسابقات رزمی شرکت نمیکرد اما چشم به انتظار دیدن قدرت کامل وردن بود. با این حال، وقتی او را در قطار ندید، به طرز باورنکردنیای ناامید شد و در عوض پیتر را دید که جای او را گرفته است. دانشآموزی که آنها او را مورد آزار و اذیت قرار داده و مجبور کرده بودند علیه وردن شود.
مومو با خود زمزمه کرد: «باز میخوای چه کار کنی، دوک؟» او این احساس را داشت که به احتمال زیاد دوک پشت تمام این ماجراهاست.
قطار متوقف شده و همه شرکتکنندگان مستقیماً به سمت میدان مسابقه از قطار خارج شدند. حالا ساختمانهای بزرگی در مقابلشان بود ولی بهجای ورود به آنها در عوض، به زیر زمین میدان برده شده و در نهایت وارد یک اتاق تمرین زیر...
کتابهای تصادفی


