فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 297

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۲۹۷ دفاع،دفاع،دفاع

*عکس دستگاهی که دارن ازش استفاده می‌کنن در آخر قسمت قرار داده شده

پس از موافقت با شرط‌بندی کوچک، هر ۹ نفر یک دستگاه را رزرو کرده و وارد قسمت مشخص شده شدند. افرادی که از آنجا رد می‌شدند به سادگی آنچه که در جریان بود را نادیده می‌گرفتند. البته تعداد افراد حاضر در آن قسمت نیز زیاد بود که همین مانع از آن می‌شد که هر چیزی که در آن نقطه در حال وقوع‌ست را ببینید. اگرچه برای آنها عجیب بود که چرا این همه آدم همه در کنار یک دستگاه جمع شده‌اند، اما هنوز به‌اندازه کافی برای آنها جالب کردن توجه‌شان کافی نبود که تا به‌صورت جدی تلاش کرده و بفهمند چه اتفاقی در حال رخ دادن‌ست.

«حالا تنها چیزی که باقی مونده اینه که تصمیم بگیریم کدوم تیم اول شروع کنه.»

«لطفا اجازه بدید من این کار رو انجام بدم.» سم خودش داوطلب شد. «می‌دونم که شماها واقعا نمی‌دونید من کی هستم و به تازگی با من آشنا شدید، اما کاری که این بچه‌ها دارن از راه غلطی انجامش میدن منو عصبی می‌کنه. بهش مثل یه آوانس خوب و رایگان فکر کنین. شما هم در این بین می‌تونین من سبکی که من با دستگاه مبارزه و ضرباتش رو دفاع می‌کنم دقت کنید تا در ادامه کارتون ساده‌تر بشه.»

از آنجایی که در حرف سم صداقت وجود داشت، بقیه به سختی می‌توانستند پیشنهاد او را رد کنند. علاوه بر این، کوئین از نگاه قاطعانه حاضر در چشمانش خوشش آمد.

پس کوئین پاسخ داد: «حتما، دستتو می‌بوسه.»

آنها مطمئن بودند که شکست نخواهند خورد، به خصوص در مقابل چند دانش‌آموزان ساده، در برابر افرادی مانند اینها، گروه کووئین هرگز سعی نمی‌کردند از جان و دل مایه بگذارند ولی از طرفی هم به خود اجازه نمی‌دادند که به این اینطور افرادی ببازند.

از طرف دیگر، سم داوطلب شد زیرا نگران بود که این بچه‌ها ممکن‌ست خود را تحقیر کنند. از درجه‌ی روی شانه‌هایشان می‌توانست بفهمد که آنها سال اول هستند و به احتمال زیاد قبلاً چنین بازی‌ای را انجام نداده‌اند. در واقع بازی سخت‌تر از آن چیزی بود که به‌نظر می‌رسید. فرد نیاز داشت تا تمرکز خود را در بهترین حالت خود حفظ کرده و در عین حال چندین کار به‌صورت همزمان انجام دهد. اگر او می‌توانست خودش تا سطح بالایی پیش برود، دیگر نیازی به مداخله باقی بچه‌ها نبود.

زک گفت: «زیپی اول میره.»

دانش‌آموز به دستگاه فلزی نزدیک شد و بقیه چند متر دورتر رفته و خارج از منطقه بازی ایستادند.

زیپی یک کاربر توانایی سطح ۴ و ضعیف ترین فرد حاضر در تیمش بود.

[۳... ۲... ۱... سطح ۱، شروع می‌شود.]

بازی شروع شد. دو میله بالایی دستگاه شروع به حرکت کردند. در ابتدا، حرکاتش فوق‌العاده کند بود و زیپی توانست دو حمله ابتدایی را مهار کند. این سرعت برای مدتی ادامه یافت و کوئین متوجه شد که تنها دو قسمت از دستگاه در حال حرکت است. این اتفاق به این دلیل بود که دستگاه فقط در سطح ۱ تنظیم شده بود.

مورد بعدی‌ای که توجه‌ش را جلب کرد این بود که قسمت دیگر دستگاه تنها زمانی حرکت می‌کرد که فرد دست یا پای خود را پایین بیاورد. پس از مسدود کردن حمله، اگر کسی دست‌های خود را بالا نگه می‌داشت، دستگاه شروع به کار نمی‌کرد تا زمانی که دوباره احساس کند که بازوی فرد دوباره پایین آمده است.

حالا چهل و پنج ثانیه گذشته بود. ناگهان،...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی