سیستم خوناشامی من
قسمت: 303
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
فصل ۳۰۳: ماموریت مخفی
روز اول گذشت، یعنی بالاخره وقتش فرا رسیده بود. وقت برگزاری اولین رویداد بود. برنامه به این صورت بود که هر روز مرحله اول یکی از مسابقات انجام میشد، مگر مسابقات کوچکتر که بهصورت همزمان انجام شده و نیازی به توجه خاصی نداشتند. اما جدا از اینها، سه رویداد اصلی هرکدام برای خود یک روز جداگانه داشتند.
روی سکوی بالایی که همه دانشآموزان در آن حضور داشتند، چندین صفحه نمایش در سراسر میدان مسابقات وجود داشت که شمارهای در کنار آن بود.
به هر دانشآموز بروشوری در هتلشان داده شد تا زمانبندی برنامههایی را نشان میداد که عددشان در صفحه نمایش ثبت میشد. سکوهای بالاتر نیز در این مدت برای عموم در دسترس بودند تا از آنها استفاده کنند. این بدان معنا بود که آنهایی که از سیارات و گروههای دیگر آمده نیز میتوانستند رویدادهای در حال وقوع را از نزدیک تماشا کنند.
زمانی که قرار بود رویدادهای اصلی در بعدازظهر نمایش داده شوند، همه صفحات نمایش برای تمرکز روی آنها تغییر میکردند و مردم باید مستقیماً رویدادها را در میدان مسابقات به تماشا میکردند.
در زیر میدان مسابقات که هتل و اتاقها وجود داشت، اکثر شرکتکنندگان زود از خواب بیدار شده بودند. اولین مسابقات تا نزدیک ظهر شروع نمیشدند، اما با این حال، هیجان بالا بود و تقریباً همه زود از خواب بیدار شده بودند.
درون اتاقهای خواب نیز بهاندازه خود هتل خوب بودند، فقط طراحی متفاوتی از خود هتل داشتند. سالن اتاقها فقط یک طبقه بود و همه اتاقها در کنار هم قرار گرفته بودند، اما در خود همه چیزهای اولیه را داشتند: یک کامپیوتر، یک تخت، توالت و دوش. رایانه آنجا بود تا دانشآموزان بتوانند همچنان از اوقات فراغت خود لذت ببرند و در مورد هر شک و تردیدی که داشتند تحقیق کنند و در عین حال خود را در مورد اخبار جاری بهروزر کنند. همچنین به آنها اجازه میداد تا با سایر دانشآموزان نیز ارتباط داشته باشند.
این جدایی محل اتاقها و میدان مسابقات برای این بود که به آنها اجازه داده شود تمرکز کنند و تشریفات لازمه را به همه دانشآموزانی که در این رویدادها شرکت میکنند، آموزش دهند. تعداد زیادی از مردم حضور داشتند و با حضور چندین پایگاه نظامی، برقراری ارتباط و سازماندهی امور از این طریق آسانتر بود.
هنگامی که این رویداد به پایان میرسید یا زمانی که یک دانشآموز حذف میشد، آنها میتوانستند آزادانه به هتلی بروند که برای پایگاه نظامی آنها مشخص شده بود.
البته پیتر در مقایسه با دیگران دسترسیهای محدودتری داشت. هیچ کامپیوتری در اتاقش وجود نبود و نگهبانی تمام وقت بیرون درب اتاقش حضور داشت.
صبح وقتی لایلا اتاقش را ترک کرد، بیرون رفت و به سمت محل تمرین هدف حرکت کرد. در حین راه رفتن، پاهایش کمی لرزان بود و کیسههای سیاهی زیر چشمانش دیده میشد. بدنش احسا...
کتابهای تصادفی

