فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 304

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

فصل ۳۰۴: ثابت کن که اشتباه میکنند

ویدیو خیلی روز در فضای ابری پخش شده و به‌نظر می‌رسید که چشم افراد زیاد را به خود گرفته باشد. این کار به خودیِ خود چندان چشمگیر و بزرگ نبود، اما این واقعیت که دانش‌آموزی در این سن توانسته بود چنین کاری انجام دهد واقعا شاهکاری بی‌نظیری دانسته می‌شد. در این بازی، از هیچ قابلیتی نمی‌شد استفاده کرد ولی باز هم برخی شروع به فکر درباره این کردند که فرد حاضر در ویدیو باید نوعی توانایی مرتبط با سرعت داشته باشد.

با این حال، سیستم‌های بازی معمولاً در برابر توانایی‌هایی که در این نوع مکان‌ها استفاده می‌شدند، اقدامات متقابلی داشتند و این نیز از این قاعده مستثنی نبود. با توجه به عدم امکان استفاده از توانایی‌ها، ردیاب‌ها و مواردی از این دست اختراع شدند تا ببینند چه زمانی سلول‌های جهش‌یافته در یک منطقه خاص فعال می‌شوند. این همان نوع فناوری‌ای بود که در ساعت‌ها نیز استفاده می‌شد.

اگرچه بازی نمی‌توانست استفاده از توانایی‌ها را متوقف کند، اما می‌توانست تشخیص دهد که آیا شخصی از توانایی استفاده می‌کند یا نه. این ویدیو به وضوح از طرف شخصی آمده بود که آن روز کنترل کامل سیستم ویدئویی را در اختیار داشت. برای آنها احمقانه بود که یک ویدیوی جعلی را آپلود کنند.

در حال حاضر، لایلا می‌خواست با کوئین رو در رو شده و از او بپرسد که واقعا چه دلیلی پشت این کارش وجود داشته و چه فکری در سرش می‌گذرد ولی انجام چنین چیزی ناممکن بود.

لوگان گفت: «اینقدر نگرانش نباش. من فقط می‌خواستم بهت اطلاع داده باشم. من قصد دارم مسابقاتم رو تا اونجایی که میشه سریع‌تر ببازم و سعی می‌کنم به کوئین کمک کنم. این ویدیو خوشبختانه چهره‌ی اونو محو می‌کنه، اما هر کسی که به‌اندازه کافی پیگیر باشه می‌تونه کاری را که من انجام دادم رو انجام بده. فکر نمی‌کنم اونا بتونن کامل شناساییش کنن اما بهتره که آماده باشیم.»

لایلا در پاسخ سرش را تکان داد و زمانی که لوگان به سمت محل تمرین در بخش خود می‌رفت، از هم جدا شدند. آنچه لوگان گفته بود، لایلا را به یاد وظیفه خودش انداخت. او هم قرار بود در اسرع وقت مسابقه‌اش را ببازد.

او با فکرهای زیادی در سر، کمان جانوری خود را بیرون آورد و تیری را از تیردان خود که به پایین پایش چسبیده بود، برداشت. چندین هدف در فواصل مختلف وجود داشت که به‌طور پیوسته در فواصل زمانی تصادفی بالا و پایین حرکت می‌کردند ساختن یک الگو حرکتی مناسب در ذهن را برای افراد سخت می‌کرد.

تیرهایش را رها کرد و درست زمانی که تیر می‌خواست به یکی از اهداف برخورد کند، با توانایی خودش تیر را متوقف کرده و وقتی هدف دوباره به سمت بالا می‌آمد، به تیرش اجازه می‌داد که حرکت کرده و به هدف برخورد کند.

رویدادی که لایلا در آن بود به او اجازه داد تا از توانایی‌هایش نیز استفاده کند. او نمی‌دانست که این چیز خوبی است یا نه، با توجه به ضعف توانایی...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی