فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 306

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

نمایشگر بزرگ

پرسه زدن در اطراف میدان مسابقه نسبت به روز قبل کمی سخت تر بود. الان دیگر همچون مرکز شهری که فروش آخر هفته دارد شلوغ و مملو از جمعیت شده بود.

وردن گفت:«یک مراسم بزرگ که مردم رو از همه جا جذب میکنه.»

خوشبختانه محل رویداد به قدری بزرگ و وسیع بود که فضای کافی برای جنب و جوش مردم زیادی که گرد آمده بودند فراهم میکرد. در حال حاضر اکثر مردم در اطراف نمایشگرهایی که اغلب در مسیر دایره ای مستقر بودند جمع شده اند. نمایشگرها اکنون دیگر روشن شده و رویدادهای آغازین روز را نمایش میدادند.

مراسم «بلاک بلاک» که گروه میخواست در آن شرکت کند از طریق نمایشگر 7 مخابره میشد. همانطور که رد میشدند چند رویداد دیگر در بقیه ی نمایشگر ها به چشم شان خورد. بر روی یکی از نمایشگر ها مسابقه فوتبالی نمایش داده میشد که استفاده از توانایی های بخصوصی در آن مجاز بود. قوانین پیچیده ای بر این بازی حاکم بود که بعضی از قابلیت ها برای این رویداد مجاز بود و بعضی نبود.

در ابتدا بسیار گیج گننده بنظر میرسید و دنبال کردن آن سخت بود، اما پس از معرفی کردن فوتبال قابلیتی، فوتبال عادی خیلی خسته کننده بنظر میرسید.

در نمایشگر بعدی که از آن گذشتند ستون هایی به بلندی یک خانه بود به دانش آموزان گفته شده بود که با استفاده از توانایی هایشان زیباترین چیزی را که میشناختند خلق کنند، و حتی چیز های بیشتری در حال رخ دادن بود.

روز پر نشاطی بود، و فضای خوبی حاکم بود. معمولا، در حالت عادی، کویین کاری میکرد تا مورد توهین یا دشنام کسی قرار گیرد، ولی همگی در حدی متمرکز بودند که کسی متوجه او نبود.

از اینکه نمیتوانست از رویداد ها لذتی ببرد احساس گناه داشت، چرا که مدام فکرش مشغول پیتر بود. حتی با اینکه میدانست چرا تصمیم گرفتند با پیتر اینکار را بکنند، نه هنوز میدانست بعد از آن قرار است چه کنند، و نه میتوانست کاری درباره اش انجام دهد. او نمیتوانست در مدت زمان کافی قدرتمند شود و امیدوار بود که پس از آنکه از پیتر به عنوان طعمه استفاده کرد همانطوری که لوگان انتظار داشت، آنها به پیتر اجازه دهند تا کمی بیشتر در مدرسه زندگی کند، قبل از آن که او را برای محاکمه ببرند.

در آن مدت، کویین سعی میکرد تا حد امکان قوی شود و او را نجات دهد.

بالاخره، آنها به نمایشگر 7 رسیده بودند، و از قبل جمعیت زیادی در این بخش بود. در حقیقت، در مقایسه با بقیه ی نمایشگر ها بیشترین جمعیت را داشت. در ابتدا اکثرا فقط با دانش آموزان پر شده بود، ولی کمی بعد بزرگسالان و دیگران ازفرقه های متفاوت آمدند تا نگاهی بیندازند. از آنجایی که آنها هم متعجب بودند چرا این رویداد انقدر معروف است.

کویین گفت :« نمیدونستم، بلاک اینقدر طرفدار داره؟»

وردن در جواب گفت:«نداره، هیچوقت انتظار نداشتم این همه آدم بیاد.»

گروه از بین بعضی از افراد که عقب بودند رد شد، توجهی نکردند تا بالاخره در بخش میانی جای نشستن پیدا کردند.

برای کسانی که خواهان ماندن و تماشای رویداد تا انتهای آن بودند، جایگاه هایی در جلوی تمام نمایشگر ها فراهم شده بود. در پشت و کناره ها هم برای کسانی که ممکن بود بخواهند به راه خود ادامه دهند و ...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی