فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 307

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

به همین راحتی

سه پسر در عین ناباوری، به تماشای ویدیویی که در صفحه بزرگ پخش میشد ادامه دادند. بنا به دلایلی، انگار آن ویدیوی یک دقیقه ای شبیه یک فیلم سه ساعتی طول کشید... تنها کاری که کوئین می خواست انجام دهد این بود که به آنجا بدود و آن را خاموش کند و حافظه همه را پاک کند.

« هی، کوئین، این همون...»، وردن و کوئین که در کنارش ایستاده بودند، به سرعت دستان فکس را گرفتند. سپس دو پسر به سرعت او را از صندلی‌ها بیرون کشیدند و از بین جمعیت ناپدید شدند.

وردن با صدایی آرام اما عصبانی فریاد زد:« فکس، دیوونه شدی؟». می دانست که هنوزهم ممکن است دیگران در اطراف باشند.

پخش ویدئو در نهایت متوقف شده بود و مصاحبه ها با سایر شرکت کنندگانی که همین روش را امتحان کرده بودند ادامه یافت.

«هیچ‌کس نمی‌دونه که اون کویین بود و تو داشتی به همه نشون میدادی که خودش بوده.»

این ویدئو سر کویین را تار کرد و او را غیرقابل تشخیص کرد. تنها چیزی که دیده می شد فردی تار بود که لباس مدرسه بر تن داشت. با این حال، ووردن نگران این بود که آیا کسی می تواند ویدیو را واضح کند، آیا می تواند چهره را ببیند یا خیر؟ متأسفانه، وردن فرد مناسبی برای چنین چیزهایی نبود، و آرزو داشت که می توانست همین الان با لوگان صحبت کند تا کنجکاوی اش را کم رنگ کند.

فکس عصبانی از اینکه ناگهان او را کشیده بودند، کمی عقب رفت و مقداری از خرده های غذا را که با عجله روی او ریخته بود تمیز کرد.

فکس گفت:«چی گفتی، هیچکس نمیدونه اون بوده، درسته؟ خب، من در موردش انقد مطمئن نیستم. چون در اون زمان پنج نفر دیگر با ما بودن که می‌دونستن اون بود.»

کوین پاسخ داد:«‌ فکر نمی کنم این مشکلی باشه، به نظر می رسید که این ویدیو قبلاً پخش شده. درسته؟ اگر اونا می خواستن، می تونستن قبلاً به همه گفته باشن. در یک حالت عادی، کسی خوشحال می شد که این اتفاق بیفته. احتمالا همین الان هم افرادی وجود دارن که پیش بکشن که و ادعا کنن که اونا تو ویدیو بودن. زک احتمالاً فکر می‌کنه من هم همین کار رو می‌کنم وقتی که می‌خوام اون رو بی‌اعتبار کنم و لحظه بزرگ خودمو خراب کنم.»

فکس پیشنهاد داد« هنوزم، فقط برای محض اطمینان، فکر می‌کنم باید به دنبال اونا بریم و سعی کنیم خاطراتشون رو کمی پاک کنیم.» بیایید پخش شیم و دنبال شون بگردیم. ما باید دیروز این کار رو می‌کردیم، اما فکر نمی‌کردم همچین چیز کوچکی تبدیل به یه مشکل بزرگ شه. لعنتی! تنها کاری که انجام دادیم این بود که یک مسابقه مسخره بازی کردیم».

پسرها موافقت کردند که همیشه بهتر است که در امان باشند تا متاسف، و حتی اگر کویین در مورد افکارش درست می‌گفت، این احتمال وجود داشت که بعداً نظر آنها تغییر کند و این اشتباه کوچک ممکن بود برای آنها دردسر بزرگی ایجاد کند.

وردن گفت :«اگه از هم جدا شیم بهتره، می تونیم فضای بیشت...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی