فرم ورود
فرم ثبت‌نام
NovelEast

خانه

بلاگ و مقالات

استخدام مترجم

جستوجوی پیشرفته

سیستم خوناشامی من

قسمت: 308

تنظیمات
  • اندازه متن
  • 1 2 3 4 5
  • فونت متن
  • ایران‌سانس نازنین میترا
  • چینش متن
  • مرتب راست‌چین وسط‌چین
  • رنگ زمینه
  • ‌پیش‌فرض تیره‌تر تیره‌ترر تیره‌تررر
  • ذخیره تنظیمات

پیشوای مطلق

بیرون روی سکوی شلوغ، اوضاع کم کم داشت آروم میشد. مردمی که برای تماشای رویدادهای آغازین دعوت شده بودند، به صندلی های خود در میدان مسابقه منتقل شدند. چون که اولین رویداد اصلی روز، قرار بود بزودی شروع شود. با وجود مردم کمتری بر روی سکوی بالایی، حرکت و پیدا کردن افراد، راحت تر شده بود.

کویین به سرعت با وردن ملاقات کرد و از دیدن سم در آنجا تعجب کرد. هر دو شروع کردند به توضیح جزییات اتفاقی که صبح در مرکز بازی رخ داده بود. بعد از شنیدن اینکه هیچ مشکلی نبود، حس کرد بالاخره میتواند آرام باشد.

کویین پرسید:«هی، فکس کجاست؟ به اون هم پیام دادی؟»

وردن پاسخ داد:« آره، همزمان با تو به اون هم پیام دادم و بش گفتم که همچی خوب بود و موقعیت مون رو براش ارسال کردم، موندم چرا هنوز نیومده.»

«اولین رویداد اصلی حدود پانزده دقیقه دیگر آغاز خواهد شد». یک بلندگو به صدا درآمد که به همه دانش‌آموزان و همچنین مردم اطلاع می‌داد تا برای اولین رویداد اصلی آماده شوند.

کویین گفت:« به نمایشگر نزدیک هتل برمیگردیم، فقط یک پیام دیگه براش بفرست تا مارو اونجا ببینه.

سم پرسید:« وایسا ببینم، تو نگرانش نیستی؟ اگه مثل دیروز یه گروه دیگه ای بره سمتش چی.» سم پس از اتفاقی که دیروز افتاده بود کمی نگران بود. او از رفتار و اعمالی که نسبت به سطح پایینی ها انجام میشد غافل نبود. انگار دیروز را که نه فقط کویین بلکه فکس هم یک کاربر سطح یک `ای` بود به یاد داشت.

اگر دوباره وقتی که با دوستانش نبود گروهی به او نزدیک میشد، میتونست خبرای بدی باشه.

کویین جواب داد:«نگرانش نباش، نمیتونم تصور کنم کسی اون پسرو بترسونه.»

گروه، به همراه سم، تصمیم گرفتند تا با هم رویداد اصلی رو تماشا کنند. با اینکه هتل سم از آنها خیلی دور بود او با پیاده برگشتن در عصر مشکلی نداشت. اگر قرار بود برگردد و در نمایشگر نزدیک هتل اش تماشا کند، در هر حال کسی را نداشت تا با همدیگر ببینند. لااقل نه تا زمانی که `نیت` از مسابقات حذف شده بود و او نمیتوانست تصور کند که این اتفاق در روز اول افتاده.

هنگامی که به نمایشگر رسیدند اوضاع نسبت به کمی قبل تر که رویدادها پخش شده بودند متفاوت بود. صفحه نمایش به سمت بیرون حرکت کرده بود و به نظر می رسید که همه آنها در هوای بالای میدان معلق هستند. به دانش‌آموزان اجازه می‌داد تا از لبه‌ها نگاه کنند و یا رویداد را از بالا در میدان مسابقه واقعی تماشا کنند یا جزئیات کافی را روی نمایشگر ببینند.

پهپاد های متعددی که به یک دوربین متصل بودند، در میدان میچرخیدند. از آنها استفاده میشد تا در حد امکان جزییات رویداد را ثبت کنند. اکثر دانش آموزان ترج...

برای خواندن نسخه‌ی کامل لطفا یک حساب کاربری بسازید. درحال حاضر می‌توانید کتاب سیستم خوناشامی من را به‌صورت گروهی و با تخفیف ۱۰ لی ۳۰ درصد خریداری کنید. بعد از یک‌ماه نیز تخفیفات روزانه ۵۰ درصدی برای شما فعال می‌شود.

کتاب‌های تصادفی