سیستم خوناشامی من
قسمت: 313
- اندازه متن
- فونت متن
- چینش متن
- رنگ زمینه
- ذخیره تنظیمات
در همان یک ثانیه که لایلا سیا را دید، از اینکه کسی منتظرش بوده بسیار خوشحال شد.
وقتی ارین ناپدید شد و آنها را تنها گذاشت، احساس میکرد که دیگر هیچ کس را ندارد تا به او اتکا کند و با او در مورد مشکلاتش صحبت کند.
ارین قوی بود و لایلا میخواست شبیه او شود اما هنوز هم چیزی بود که هرگز نمیتوانست آن را به دست بیاورد.
اما وقتی ارین ناپدید شد، لایلا کمی گمراه شد، او کوئین را داشت، اما پس از اینکه فهمید که با پیور همکاری میکند، رابطهشان کمی شکراب شده بود.
همچنین وردن همیشه بین آنها قرار داشت و سعی میکرد رابطهی آنها را به هر نحوی شکست دهد.
در بین همهی اینها، نور امید کوچکی وجود داشت و آن سیا بود.
پس از آخرین سفر پورتال، او نگاه ترسیدهی سیا را دیده بود.
به نظر میرسید از کوئین و دیگران میترسد و برای همین با لایلا صحبت میکرد.
لایلا، با دیدن این، فکر میکرد که خودش را وقتی که با ارین مواجه شده بود دیده.
به نوعی، همین هم باعث میشد که بخواهد قویتر شود تا کسی به او تکیه کند و نه بالعکس.
این بار، او ستون حمایت سیا میشد.
این تا زمانی بود که حرفهایی که از دهان سیا بیرون آمد، مثل هزاران چاقو در پشتش فرو رفت.
صورت جوانی که به لیلا نگاه میکرد، جدی و صدایش نیز جدی بود:
« منتظرت بودم، مأمور شمارهی ۱۰۰»
او خوشامد گفته بود.
حالا هیچ شکی در ذهنش وجود نداشت، تنها دو گروه از افراد شناخته شده به هویتش دسترسی داشتند، پیور و گروه کوئین.
با این حال، گروه کوئین شمارهی مأموریت او را نمیدانستند و رتبهاش هم تازه کاهش یافته بود.
اینکه سیا این را میدانست، تأیید میکرد که خودش نیز بخشی از پیور است.
سیا توضیح داد:
« میدونم که احتمالاً شوکه شدی، اما همهی اینا تقصیر مأمور شمارهی پنجه.»
مأمور پنج؛ این یعنی نزدیکی سیا همهاش نقشهای بود که مادرش برنامه ریزی کرده بود.
از ابتدای ورودش به آکادمی، سیا هماتاقی او بود.
آنها به لایلا گفته بودند که او تنها مأموری است که به پایگاه نظامی دو فرستاده شده.
« همه چی دروغ بود؟»
دیگر نمیدانست به چه چیزی باور داشته باشد.
دوستی جدیدش با سیا دروغ بود؟ آیا ترس وی از کوئین و دیگران، همان چیزی بود که به نظر میرسید؟
از همه چیز بدتر این بود که تا با حال چقدر اطلاعات جمع کرده و به پیور گزارش کرده بود.
حتی مادرش هم به او اعتماد نداشت تا مأموریت را به تنهایی انجام دهد، بلکه برایش پشتیبان فرستاده بود تا مراقبش باشد.
یک رابطهی دارای اعت...
کتابهای تصادفی

